{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا نبارد باران

تا نبارد باران
این دل بی سامان
قصه غصه دردش نیاید به زبان
پس ببار ای باران
به قدر لحظه ای هم
نگیری آرام
تاکه این درد فرو رفته
گشاید راهی
حاصلش هم
شعرکی خیس و
دلی عاشق و
بغضی بی قرار
وه در این مهمانی
درجمع من و یک عمر پریشانی
جای تو خالیست
همنوا با دل من
آسمان بارانیست
وای برما اگر
صاف گردد آسمان
ونیاید باران
#شهزاد
دیدگاه ها (۸)

آسمان صاف و دلم بارانی استپشت پرچین سکوتغُصه ای زندانی است#ش...

در عطشناکام مُردن در تَب صَحرا خوش استاز سَتمآتش گرفتن در دِ...

من از تنهائیم شادممن از بی سایه بودن هامن از دلواپسی های هما...

واژه تاول زده از داغی ِهجران غمتدر گلو مانده همه بغض پریشانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط