{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرونده ی باز

پرونده ی باز....؟
فصل1
p8
ساعت داشت به یازده شب نزدیک می‌شد.
در آپارتمان، هوا سنگین بود؛ آن‌قدر سنگین که انگار نفس کشیدن هم صدا داشت. باد سردِ شبانه از لای پنجره‌ی نیمه‌باز می‌زد داخل و پرده‌ی سفید را مثل یک روح بی‌قرار تکان می‌داد. چراغ‌های سقف خاموش بودند؛ برق هنوز به‌طور کامل به محله برنگشته بود و تنها نورِ اتاق از صفحه‌ی روشنِ لپ‌تاپ جلوی جنی می‌آمد.

لیسا، رزی و جیسو توی نشیمن بودند، هرکدام با اعصابی‌خرد، اما جنی اصرار کرده بود طبق دستورِ آن پیام مرموز، فقط خودش وارد «کانال هفت» بشود.

روی صفحه نوشته بود:

«دسترسی به کانال ۷ تأیید شد.»
«همگام‌سازی: صفر درصد → صد درصد.»

چشم‌های جنی بی‌اختیار خیره مانده بود به این جمله‌ها که یکی‌یکی روی صفحه می‌آمدند. برای چند لحظه، صداهای اطراف محو شد؛ حتی صدای نفس‌های خودش هم به‌صورت اکو‌دار در گوشش می‌پیچید.

ناگهان نور صفحه زیاد شد، انگار کسی چراغ قوی را مستقیم توی صورتش گرفته باشد. قبل از این‌که بتواند پلک بزند، حس کرد تمام تصویرهای اطرافش تکه‌تکه می‌شوند و تبدیل به نقطه‌های ریزِ نورانی می‌شوند؛ مثل این‌که دنیا به پیکسل تبدیل شده باشد.

یک لحظه همه‌جا سفید شد.
نه سقف بود، نه دیوار، نه اتاق.
بعد، کم‌کم شکل‌ها برگشتند… اما جایی که دید، اتاق خودش نبود.

او وسط چیزی شبیه به یک سالن تمرین ایستاده بود، ولی سالن عادی نبود. دیوارها انگار موج داشتند؛ مثل سطح آب وقتی سنگ توی آن می‌اندازی. آینه‌هایی که دیوار را پوشانده بود تصویرش را با چند ثانیه تأخیر نشان می‌دادند، طوری که هر حرکتش تبدیل به چند نسخه‌ی ناهم‌زمان می‌شد. کف سالن هم صاف نبود؛ خطوطی باریک و نورانی، مثل رگه‌های فسفری، مسیر مشخصی را روی زمین نشان می‌دادند.

جنی آرام زیر لب گفت:
«کانال هفت…»

ناگهان صدایی از بالای سرش پخش شد. نه کاملاً انسانی بود، نه کاملاً ماشینی؛ چیزی بین هر دو، با لحنی سرد اما واضح:

«هویت تأیید شد: جنی کیم.
تو حالا وارد منطقه‌ی قرمز شدی.
لطفاً مسیرِ روشن را دنبال کن.»

جنی لحظه‌ای ایستاد. قلبش آرام نمی‌شد. با احتیاط قدم برداشت؛ با هر قدم، کف سالن زیر پایش کمی موج می‌خورد، انگار روی آبِ سفت‌شده راه می‌رفت. خطوط نورانی روی زمین او را به سمت انتهای سالن می‌بردند.

در انتهای سالن، نزدیک آینه‌ی بزرگ، کم‌کم شکل یک انسان ظاهر شد؛ نه واضح، بیشتر شبیه سایه‌ای از تصویر ویدئویی خراب، با خطوطی که مدام قطع و وصل می‌شد.

صدایی مردانه از همان سایه آمد:
«سلام، جنی.»

صدا آرام بود، بدون تهدید، اما یک آشنایی عجیب در آن بود؛ مثل صدای کسی که قبلاً از دور در تمرین‌ها یا پشت‌صحنه‌ها شنیده باشد.

جنی ابروهایش را درهم کشید.
«تو کی هستی؟ خودت رو نشون بده.»

سایه چند قدم جلوتر آمد. جزئیات بیشتری گرفت؛ لباس ورزشی، کلاه لبه‌دار، هدفونی آویزان دور گردن. چهره هنوز کامل معلوم نبود، ولی فرم بینی، لبخند کمرنگ گوشه‌ی لب، حالت راه‌رفتن…
جنی ناخودآگاه زیر لب گفت:
«خیلی شبیهِ… جی هوپ…»

نه می‌توانست مطمئن باشد، نه انکارش آسان بود.

سایه مکث کرد و گفت:
«تو نباید اینجا باشی، جنی.»
لحنش نه مهربان بود، نه سرد؛ بیشتر شبیه هشدار.
«اینجا برای تو ساخته نشده بود. تو یه متغیرِ اضافه‌ای. چیزی که سیستم حسابش رو نکرده بود.»

جنی یک قدم جلو رفت.
«متغیر یعنی چی؟ یعنی من جزو برنامه نبودم؟»

سایه انگار می‌خواست جواب بدهد، اما تصویرش دچار خط شد؛ قسمت‌هایی از بدنش محو و دوباره ظاهر می‌شد. صدایش برای لحظه‌ای به خش‌خش تبدیل شد.

در همین لحظه، از جایی دیگر، صدا رسید؛ صدای جیسو.
نه از روبه‌رو، نه از پشت؛ انگار از همه‌جا می‌آمد، مثل صدایی که از توی سر آدم پخش شود:

«جنی! اگه می‌شنوی، جواب بده! ما این‌جا داریم یه سیگنال ضعیف ازت می‌گیریم… صبر کن، یه نویز عجیب داره بالا می‌ره!»

جنی سریع گفت:
«جیسو! قطعش نکنین، هنوز—»

ولی قبل از این‌که جمله‌اش را کامل کند، نورها در سالن شروع کردند به چشمک‌زدن.
در میان هر چشمک، تصاویر کوتاهی مثل فلاش به دیوارها می‌خورد:
ـ صفحه‌هایی پر از نمودار
ـ پرونده‌هایی با مهر محرمانه
ـ نقشه‌ی مغز انسان با بخش‌هایی که با رنگ قرمز علامت خورده بود

در یکی از فلاش‌ها، تصویر واضح‌تر شد: چهار پروفایل، چهار چهره:
لیسا – رزی – جیسو – جنی
و زیر آن نوشته بود:

«واحدهای فعال پروژه‌ی خسوف»

جنی نگاهش خشک شد. زیر لب گفت:
«ما… واحد فعال؟ یعنی از قبل، بخشی از این پروژه بودیم؟ بدون این‌که بدونیم؟»

سایه‌ی شبیهِ جی هوپ دوباره کمی صاف شد؛ انگار برای چند ثانیه توانسته بود از دل این اختلالات خودش را نگه دارد.


و این داستان ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پرونده ی باز....؟ فصل1p9باید بفهمی پروژه‌ی خسوف چطور شروع شد...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p10شهر خاموش بود. فقط نور چراغ‌های اض...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p7دستش رو بالا برد که سیستم رو قطع کن...

پرونده ی باز....؟ فصل 1p6جنی دستی روی سل//اح کمری‌اش کشید و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط