{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو درخواستی

سناریو درخواستی




وقتی ازشون حامله بودی و براشون سفر کاری پیش میاد که بعد نه ماه برمیگردن و بچه رو تو بغلت میبینن




نامجون:این بچه چقد شبیه منو توعه
ا.ت:خب بچه ته
نامجون:چی بچه اونم بچه من🥹



جین:وای ا.ت بلاخره بچه امو دیدم الهی من بگردم(جین زیادی مهربون نشد😂🥹)
ا.ت:زد زیر گریه😂🤦🏼‍♀️🥹😭



شوگا:وای مث منه چقد خوابالو گوگولی و گربه خوشگل باباش نخد🥹



جیهوپ:یا به قول جیمین دلم میخواد کل دنیا رو بهش بدم چقد قشنگه اجازه دارم بخورمش🥹



جیمین:یا خدا موچی اعظم من چقد قشنگه (چشاش پر اشکه🥺)
ا.ت:میبنی مث توعه کلی گریه میکنه
جیمین:خب مث تو هم هس من فداش بشم بدش ببینم الهی🥺(دلم خواس واقعا بچشون ببینم🥹🥺)




ته:یا یونتان کو
ا.ت:بچه رو کوری ...
ته:آره دیدم
ته:😮😮😮
ته:چی بچه بچه من یعنی ۹ ماه حامله بودی میگفتی این بچه بچه منه😮🥹
ا.ت:با اجازتون بله🥹😂



کوک:یا خداکنه مث باباش باشه پوست ننه اشو بکنه بس که بگه شیر موز😂
ا.ت:یا بذار بچه چشاش وا شه بعد شیرموز بکن تو چشش😂



ریدم به بزرگی خودتون ببخشید
دیدگاه ها (۳)

سناریو درخواستی وقتی رفتیم به یه بار چادری و از مستی بیهوش ش...

سناریو درخواستی وقتی مامی شون هستی بعد وسط اهم اهم میگی تند ...

سناریو درخواستی وقتی میری رو پاهای یه نفر میشینی و خودتو بهش...

سناریو درخواستی وقتی عصبی میشن و میریم که باهاشون حرف بزنی...

Part 14

Part6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط