{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 6۸

جونگکوگ به صورت نمایشی دست زد و رو به لیویا کرد : لیویا اون دوستت نانسی رو یادته؟ جک منو عجیب یاد اون میندازه نکنه همزاد همن هوم؟

جک به جونگکوک تنه از زد و کنار در موند :
لیویا زود برو وسایلاتو جمع کن بیرون منتظرتم

لیویا با تو هیچ جا نمیاد +

جک : مگه تو باید بگی؟

جونگکوک خنده ای از روی حرص کرد
+ نکنه تو باید بگی؟

لیویا با لحن مقتدر و محکمی گفت

_جفتتون تمومش کنید جک معذرت میخوام ولی من با تو هیچ جا نمیام

جونگکوک پوزخند صداداری زد و سمت اتاقش رفت : گود نایت مستر جک

جک خنده عصبی ای کرد
: پشیمون میشی میس لیویا .. اون روزی که داری جون میدی و باید جنازتو جمع کنم. دقیقا همونروز پشیمون میشی
_ مزخرف نگو .

جک : مضخرف نیست عین حقیقته فکر کردی جونگکوک یه پسر مظلوم و مهربونه ؟ یا یه آدم جنتلمن و از خود گذشته ؟ توهم زدی اون یه هیولاعه که به وقتش جون تورو هم ازت میگیره داستان دوستی خاله خرسه رو شنیدی؟ جونگکوک دقیقا همون خاله خرسس! شاید از حرص نکشتت ولی بلخره ختی خیرش هم باعث مرگت میشه

_ حرفات تموم شد؟ حالا برو .

جک در و محکم به هم کوبید و خارج شد

جونگکوک پشت در اتاقش ایستاده بود و در سکوتش به حرفهای جک گوش میداد.. اینقدر پست و ترسناک شده بود؟

سمت تختش رفت و خودش رو روی اون پرت کرد چشمهاش رو .. بست

لیویا از اون طرف ضربه آرومی به در اتاق جونگکوک زد جونگکوک همونطور که روب تخت دراز کشیده بود و ارنجش رو روی چشمهاش گذاشته بود گفت

بیا تو +

لیویا آروم وارد شد: رفت

هوم +

_امم .. خب

باور کردی؟ +

_چی رو

حرفاشو +

_ تو بهم بگو باید باور کنم؟ بهم اسیب میزنی؟

بهت اسیب نمیزنم +

_پس دلیلی نداره حرفاشو باور کنم

هوم +

_ بیا بیرون یچیزی درست کنم بخوریم ، گشنمه .

برو من میام +

_ زود بیا تنهایی حوصلم سر میره

جونگکوک خنده ای کرد
+ باشه
لیویا هم متقابلا لبخندی زد و از اتاق خارج شد

جونگکوک کمی از پنجره اتاقش به سیاهی شب نگاه کرد و بعد از اتاق خارج شد

مثل اینکه لیویا در حال حرف زدن با تلفن بود

قدم هاش رو آروم کرد و سمت لیویا که در حال هم زدن محتوای داخل قابلمه بود و در عین حال با تلفن حرف میزد رفت. بدون
اینکه لیویا متوجه بشه پشتش ایستاد

_ اون دیوونه شده
به حرفاش گوش نده
من حالم خوبه
پوف.. باشه خدا حافظ

تلفنش رو قطع کرد و برگشت تا روی کانتر قرارش بده که با دیدن جونگکوک پشتش جیغی کشید و گوشی از دستش افتاد

چته دیوونه مگه روح دیدی +

_خب چرا یهو ظاهر میشی سکته کردم .

خم شد و گوشی رو از روی سرامیک برداشت

_صفحه اش شکست. ببخشید.

جونگکوک با تعجب گفت

+گوشی منه !؟

_اوم... ببخشید .

هی هی ! داشتی با گوشی من با کی حرف میزدی +

مینی شی بود چون دیدم مینی برداشتم جواب دادم و گرنه .
قسم میخورم دست نمیزدم به گوشیت
+ نگفتم که قسم بخور حالا چی میگفت؟؟

_هیچی جک دیوونه شده رفته بهش چرت و پرت تحویل داده.
چه چرت و پرتایی؟ +

_چرت و پرت چرت و پرته ارزش گفتن داره؟.
+نه..
_سوپ درست کردم بشین برات بریزم بخور برات خوبه
جونگکوک سرش رو به نشونه مثبت تکون داد و پشت میز نشست
لیویا سوپش رو کشید و خودش هم روی میز نشست و مشغول .. خوردن شدن
ترجیح دادن در سکوت و آرامش غذاشون رو بخورن
بعد از خوردن غذا لیویا ظرفها رو داخل سینک گذاشت و
جونگکوک با تشکری از اشپز خونه خارج شد
+مشکلی نداری اگه برق پذیرایی رو خاموش کنم؟
نه خاموش کن -

جونگکوک برقهای پذیرایی رو خاموش کرد و پرده رو کشید با
کشیدن پرده نور سفید ماه همه چیز رو زیبا تر کرد
جونگکوک کنار پنجره نشست و به ماه خیره شد
لیویا ظرف ها رو آب کشید و داخل کابینت گذاشت.. با حوله دست هاش رو خشک میکرد که صدای آواز ملیحی گوشش رو نوازش کرد
جونگکوک بود که داشت میخوند؟
بهترین و دلنشنین ترین صدایی بود که توی زندگیش شنیده
لیویا از اشپز خونه بیرون اومد و کنارش نشست که جونگکوک نگاهش رو از ماه گرفت و به چشمهای لیویا داد

لیویا نمیدونست باید این آهنگ رو چجوری برداشت کنه کمی گذشت و نگاهای اون دو نفر هنوز هم قفل هم بود. جونگکوک با صدای ارومی خوند.....

منظورش اینه که کاش به تو همون نیستی من از این متنفرم جای تو هه را بود و از اینکه الان هه را پیشش نیست تا مثل اون براش خوب باشه ، متنفره

لیویا تلخندی زد و چشمهای پر شده اش رو به ماه داد
تند تند پلک میزد تا چشمهای پرش بارونی نشه. سعی میکرد لرزش صداش رو کنترل کنه

_تو هنوزم عاشق اون دختری .

.من همیشه عاشق اون دختر میمونم +

اینبار نتونست لرزش صداش رو کنترل کنه و با صدایی کاملا لرزان

گفت : حتی با اینکه اون نابودت کرد؟
دیدگاه ها (۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط