{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعم

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر بود به همین خاطر در خیابان شروع به راه رفتن کرد که ناگهان یک ماشین به او زد.مرد به زمین افتاد.مردم دورش جمع شدند واو را به بیمارستان رساندند. پس از پانسمان زخم ها، پرستاران به او گفتند که آماده عکسبرداری از استخوان بشود.پیرمرد در فکر فرو رفت.سپس بلند شد ولنگ لنگان به سمت در رفت و در همان حال گفت:"که عجله دارد ونیازی به عکسبرداری نیست" پرستاران سعی در قانع کردن او داشتند ولی موفق نشدند.برای همین از او دلیل عجله اش را پرسیدند. پیر مرد گفت:" زنم در خانه سالمندان است.من هر صبح به آنجا میروم وصبحانه را با او میخورم.نمیخواهم دیر شود!" پرستاری به او گفت:" شما نگران نباشید ما به او خبر میدهیم. که امروز دیرتر میرسید." پیرمرد جواب داد:"متاسفم.او بیماری فراموشی دارد ومتوجه چیزی نخواهد شد وحتی مرا هم نمیشناسد." پرستارها با تعجب پرسیدند: پس چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید در حالی که شما را نمیشناسد؟"پیر مرد با صدای غمگین وآرام گفت:" اما من که او را می شناسم
دیدگاه ها (۴۱)

علی ساعت 8 از خواب بیدار شد. نمیخواست از تخت بیرون بیاد اما...

♥♥♥...

 شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو...

از دبیرستان که بیرون اومدیم شمیم گفت:لادن موافقی به کافی شا...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر ب...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر ...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر ...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر ...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد.پیاده رو در دست تعمیر ...

پیرمردی صبح زود از خانه اش بیرون آمد. پیاده رو در دست تعمیر ...

پیر مردی صبح زود از خانه خارج شد...در راه با یک ماشین تصادف ...

پیر مرد عاشق-زود قضاوت نکنپیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد...

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف...

پیر مردی صبح زود از خانه اشبیرون زد که ناگهان میان راه ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط