{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو نشستم در خیابان زیر باران

بی تو نشستم در خیابان زیر باران
گویی که مجنون در بیابان زیر باران

افتاده نان ِ خشکی از منقار زاغی
گنجشک خیسی می خورد نان زیر باران

هر کس به قدر روزی خود سهم دارد
سهم من از تو: چشم گریان زیر باران

ای کاش می شد با تو ساعتها قدم زد
از راه آهن تا شمیران زیر باران

با طعنه عابرها سراغت را گرفتند
آخر چه می گفتم به آنان زیر باران؟

باور کن از تو دست شستن کار من نیست
عشق تو می گردد دو چندان زیر باران

وقتی دعا در زیر باران مستجاب است
دیگر چه کاری بهتر از آن زیر باران

پروردگارا در غیاب حضرت عشق
برقی بزن ما را بسوزان زیر باران
---
شاعر: #کاظم_بهمنی
عکاس: #علی_عابدی
---
دیدگاه ها (۱۵)

بی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـارانگـویی کـه مـجـنـون د...

بی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـارانگـویی کـه مـجـنـون د...

.بی تـو نـشـسـتم در خـیـابـان زیـر بـارانگـویی کـه مـجـنـون ...

ای کاش می شد با تو ساعتها قدم زداز راه آهن تا شمیران زیر بار...

ای کاش میشد باتو ساعت ها قدم زداز راه آهن تا شمیران زیر بارا...

...خبر خیر تو از نقل رفیقان سخت استحفظ حالات من و طعنه آنان ...

خبر خیر تو از نقل رفیقان سخت استحفظ حالات من و طعنه آنان سخت...

خبرِ خیرِ تو از نقل رفیقان سخت استحفظ حالات من و طعنه‌ی آنان...

خبر خیر تو از نقل حریفان سخت استحفظ حالات من و طعنه آنان سخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط