{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را

تو را
به بازی شمع و نور
خوانده بودم
چه شد
که دلت
با چراغ کوچه رفت؟
دیدگاه ها (۱)

- صبح است بخند و هم بخندانم صبحانه یِ بی شکر نمی خواهم...

- شب تنهابرایِ زن‌ها شکستنی نیستگاهی مرد‌ها هم چینیِ غریبی د...

سرمه میکشم؛ دور چشم های احمقمتا درشت شونددهان باز کنندو درست...

همیشه نور #هدایت چراغ محفل ماستبه لطف این که تو هستی #امام_ه...

پزشکیان: دیشب جایی که خوابیده بودم، در یک اتاق ۱۴ چراغ روشن ...

در تاریکی بی کران می پنداشتم تو تنها نور امید من بودیولی من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط