{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقا بالاخره یکی از فانتزیام به وقوع پیوست

آقا بالاخره یکی از فانتزیام به وقوع پیوست
مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم:
برو اول دست تو بشور!
آقا یک حالی داد یک حالی داد که نگو...
فقط یکم شکستگی لگنم اذیتم می کنه
ولی تمام کبودیام خوب شده
تازه دکتر گفته تا هفته دیگه گچ دست و پامم باز می کنه!
دیدگاه ها (۷)

دیدن لبخند آنها که رنج میکشند از دیدن اشک آنها دردناکتر است....

خداحافظی به سبک ایرانیبعد مهمانی از روی مبل بلند میشن میگن :...

مطالعه کن وقتی که دیگران خوابند، تصمیم بگیر وقتی که دیگران م...

مترسک گفت:ای گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن آفریدند؛اما م...

پارت۴۳ قمار یا زندگی

Part18

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط