{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آقا بالاخره یکی از فانتزیام به وقوع پیوست

آقا بالاخره یکی از فانتزیام به وقوع پیوست
مامانم از بیرون اومد تا اومد از چیپسم برداره گفتم:
برو اول دست تو بشور!
آقا یک حالی داد یک حالی داد که نگو...
فقط یکم شکستگی لگنم اذیتم می کنه
ولی تمام کبودیام خوب شده
تازه دکتر گفته تا هفته دیگه گچ دست و پامم باز می کنه!
دیدگاه ها (۷)

𝐋𝐢𝐤𝐞 𝐚𝐧𝐠𝐞𝐥. Part18«ویو فردا»- لیا ...+جانم-بیدار شو +بیدارم-...

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

پارت بیست‌و یکم | اجازه؟ فلش‌بکپارک لاراوقتی من و میچا به خو...

چند پارتی

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_9ویو میرااما درست وقتی خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط