part 1
وقتی بهت بی توجهی میکنه
ویو ات
سلام من ات هستم چوی ات۲۶ سالمه ۴ سالع که با کیم نامجون ازدواج کردم هم دیگه رو خیلی دوست داریم اما الان ۲ هفتس که بهم بی توجهی نیکنه و سرد شده راستش من الان یک هفتس حامله ام ولی نامجون نمیدونع
ویو نامی
سلام من کیم نامجونم یه مافیا ۴ ساله با چوی ات ازدواج کردم ۲۸ سالمه و خیلی این چند هفته تحت فشارم
ویو صبح
ات: صب بخیر کوئلا جونم
نامجون: صب بخیر( سرد)
ات: صبحونه میخوری
نامجون: نه من باید برم خدافظ( سرد)
ات: وایس......
ویو ات
خیلی دلم شکست چرا ابنجوری میکنه شروع کردم گریه کردن خیلی ناراحتم کرد
پرش به ساعت ۷ بعد از ظهر
ات: الو سلام یوری خوبی
یوری: سلام ات میگم میای بریم بیرون
ات: پس تهیونگ و نامجون چی
بوری: ولش کن بابا بیا بریم دیگه
ات: باشه پس وایسا اماده شم
نیم ساعت بعد
ات: چه لباسه قشنگه بخریم اینو
یوری: اره
۲ ساعت بعد
یوری: ات بیا بربم بار
ات: نه نه اصلا عمرا نامجون منو میکشه
یوری: ولش کن بیا بریم دیگه زود بر میگردیم
ات: باشه بابا
توی بار
#: چی میل دارید
یوری: یه ویسکی ۹۰ درصد برای دوتامون
ات: یااا
چند ساعت بعد
ات: هالالای لای هالا لالای لای عه چقد شبیه گوسفندی( مست)
یوذی: آرههههههه خخخخخخ گسفند کی بودی تو
ویو نامجون
امروز می خواستم از ات عذر خواهی کنم زنگ زدم بهش جواب نمیداد رفتم خونه دیدم نیست یه جی پی اس وصل کرده بودم به گوشیش دیدم رفته بار
نامجون: الو ته
ته: سلام جانم
نامجون : ات
ته: یوری
نامجون: رفتن
ته: بار
نامجون: بدو بریم
پرش به بار
$: خوشگله
ات: هونممم تو چقد شبیع نامجونی
$:بیبی در اختیار هستی
ات: هوممممم( پسره لمسش میکنه)
ویو نامجون
رفتیم بار دیدم یوری یه وره ات رفته کنار یه پسره وقتی دیدم داره لمسش میکنه روانی شدم به بادیگارد گفتم بگیرنش دست ات رو گرفتم بردم ترس رو از توی چشماش میشد دید
ادامه دارد
امیدوارم خوشت اومده باشه عشقم💜💚
ویو ات
سلام من ات هستم چوی ات۲۶ سالمه ۴ سالع که با کیم نامجون ازدواج کردم هم دیگه رو خیلی دوست داریم اما الان ۲ هفتس که بهم بی توجهی نیکنه و سرد شده راستش من الان یک هفتس حامله ام ولی نامجون نمیدونع
ویو نامی
سلام من کیم نامجونم یه مافیا ۴ ساله با چوی ات ازدواج کردم ۲۸ سالمه و خیلی این چند هفته تحت فشارم
ویو صبح
ات: صب بخیر کوئلا جونم
نامجون: صب بخیر( سرد)
ات: صبحونه میخوری
نامجون: نه من باید برم خدافظ( سرد)
ات: وایس......
ویو ات
خیلی دلم شکست چرا ابنجوری میکنه شروع کردم گریه کردن خیلی ناراحتم کرد
پرش به ساعت ۷ بعد از ظهر
ات: الو سلام یوری خوبی
یوری: سلام ات میگم میای بریم بیرون
ات: پس تهیونگ و نامجون چی
بوری: ولش کن بابا بیا بریم دیگه
ات: باشه پس وایسا اماده شم
نیم ساعت بعد
ات: چه لباسه قشنگه بخریم اینو
یوری: اره
۲ ساعت بعد
یوری: ات بیا بربم بار
ات: نه نه اصلا عمرا نامجون منو میکشه
یوری: ولش کن بیا بریم دیگه زود بر میگردیم
ات: باشه بابا
توی بار
#: چی میل دارید
یوری: یه ویسکی ۹۰ درصد برای دوتامون
ات: یااا
چند ساعت بعد
ات: هالالای لای هالا لالای لای عه چقد شبیه گوسفندی( مست)
یوذی: آرههههههه خخخخخخ گسفند کی بودی تو
ویو نامجون
امروز می خواستم از ات عذر خواهی کنم زنگ زدم بهش جواب نمیداد رفتم خونه دیدم نیست یه جی پی اس وصل کرده بودم به گوشیش دیدم رفته بار
نامجون: الو ته
ته: سلام جانم
نامجون : ات
ته: یوری
نامجون: رفتن
ته: بار
نامجون: بدو بریم
پرش به بار
$: خوشگله
ات: هونممم تو چقد شبیع نامجونی
$:بیبی در اختیار هستی
ات: هوممممم( پسره لمسش میکنه)
ویو نامجون
رفتیم بار دیدم یوری یه وره ات رفته کنار یه پسره وقتی دیدم داره لمسش میکنه روانی شدم به بادیگارد گفتم بگیرنش دست ات رو گرفتم بردم ترس رو از توی چشماش میشد دید
ادامه دارد
امیدوارم خوشت اومده باشه عشقم💜💚
- ۳۰۸
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط