یک قمه دارم برویش حک نمودم این سخن...
یک قمه دارم برویش حک نمودم این سخن...
این سر من به فدای عمه ات یابن الحسن...
کافر آن نیست که علی(ع)را هوالحق داند...
کافر آن است که سنی را برادر خواند...
درجوانی کلب بودن شیوه ی این نوکریست...
چون که نوکربودن بهتراز هر منصبیست...
سگ همیشه ساکت است الا مگر...
کس نگاه بد کند بر صاحبش...
جام عشقش را به دست من،لبالب داده است...
رزق وروزی مرا هر روز و هر شب داده است...
روزمحشر،گم نمیگردم میان ازدحام...
مادرم قلاده ام را دست زینب داده است...
ﻳﺎ ﺯﻳﻨﺐ(س)
این سر من به فدای عمه ات یابن الحسن...
کافر آن نیست که علی(ع)را هوالحق داند...
کافر آن است که سنی را برادر خواند...
درجوانی کلب بودن شیوه ی این نوکریست...
چون که نوکربودن بهتراز هر منصبیست...
سگ همیشه ساکت است الا مگر...
کس نگاه بد کند بر صاحبش...
جام عشقش را به دست من،لبالب داده است...
رزق وروزی مرا هر روز و هر شب داده است...
روزمحشر،گم نمیگردم میان ازدحام...
مادرم قلاده ام را دست زینب داده است...
ﻳﺎ ﺯﻳﻨﺐ(س)
- ۵۹۷
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط