{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهار

قسمت چهار
چاقوی مرگ🔪 قسمت چهارم
امروز روز دوم دبیرستانه وقتی که رفتم دبیرستان با یه دختر توی کلاسمون آشنا شدم اسمش دیاناس دختر خوبیه بیشتر موقع ها باهمیم الان من خونم و از دبیرستان اومدم.
گوشیم و از جیبم درآوردم دیاناعه داشت بهم از امروز میگفت که خندیدم دیانا:((چی شده چرا میخندی؟))من:((هیچی هیچی یه لحظه... ولش کن))نمیدونم چرا یه لحظه احساس کردم کریستین اینجاست ولی به دیانا هنوز نگفتم که من ناپدری داشتم و می‌خواست منو بکشه و ولی انگار من دختر واقعیشم چون جدیدا عاشق چیزای کاراگاهی و جنایی شدم.
دیانا:((میگم میای امروز عصر باهم بریم بیرون؟))
من:((ام آره چرا که نه بریم کافی شاپی که نزدیک خونه ماس؟ چون مامانامونم میتونن باهم باشن و مارم ببینن))
دیانا:(( خوبه))
من الان بیرونم منتظر دیانا داره بارون میاد موهام خیسه خیسه چون سیاهه شبیه شبح شدم چند لحظه تو خودم بودم که دیانا صدام کرد برگشتم و باهم رفتیم کافی شاپ
دیانا:((راستی ما چیز زیادی از هم نمیدونیم؛ تو چه رنگی و دوست داری من قرمز البته سبز کمرنگم دوست دارم))
من:((منم رنگ نیلی و دوست دارم))
دیانا:((خیل خب بیا بچه بازیش نکنیم دیگه))
لیلی(مامانم):((دیگه بیاین تو داره بارون میاد))
شب همش لحظه هایی که کریستین داشت منو میکشت جلو چشم بود همه جا هر زمان هر جایی که فکرشو بکنی.
من همیشه فکر میکنم بزرگتر از سنم فکر میکنم یا حتی رفتار میکنم ولی به نظرم بقیه هم همین فکر و میکنن البته بقیه فکر میکنن همیشه درون‌گرا ها باید خیلی ساکت باشن یا اصلا حرف نزنن البته من یه چیزی بین درون‌گرا و برون‌گرام ولی من درون‌گراهارو دیدم اصلا اینطوری رفتار نمیکنن که بقیه فکر میکنن.
شب که داشتم میخوابیدم به موقع هایی که با دیانا بیرون بودم فکر میکردم خیلی خوش گذشت دوست دارم یه بار باهاش برم جنگل ..........
دیدگاه ها (۵)

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

#سناریو موضوع:وقتی برای سالگرد ازدواجتون سوپرایزشون میکنینام...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

P9 .MY GOOD MISTAKE.

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

پارت هشتمحدود ۲۰ مین بعد زنگ خونه به صدا در اومد جیمین رفت د...

Porsche

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۳(l...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط