فیک : بین راندها

پارت ۱۲۳

چند دقیقه بعد از قهرمانی آنا...

او هنوز مدال طلایش را در دست داشت و انگار باورش نمی‌شد.

تهیونگ با لبخند به مدال اشاره کرد.

ـ «خب...»

ـ «الان دیگه بستنی یادت نره.»

آنا با خنده گفت:

ـ «باشه، باشه!»

جیمین که در حال بستن بند دستکشش بود، سرش را تکان داد.

ـ «تهیونگ...»

ـ «تو واقعاً توی هر شرایطی فقط به شکمت فکر می‌کنی.»

تهیونگ با قیافه‌ای مظلوم گفت:

ـ «من دارم از اقتصاد کشور حمایت می‌کنم!»

کوک خندید.

ـ «این یکی دیگه خیلی بهونه‌ی عجیبی بود.»

چهار نفر با هم خندیدند و استرس قبل از مسابقه‌ی جیمین کمتر شد.

---

بلندگوی سالن اعلام کرد:

«فینال بخش آقایان، رده‌ی جیمین، لطفاً برای ورود به رینگ آماده شوید.»

جیمین نفس عمیقی کشید.

آنا جلو رفت.

ـ «موفق باشی، پسرخاله.»

جیمین لبخند زد.

ـ «مرسی.»

کوک مشتش را جلو آورد.

ـ «برو قهرمان شو.»

جیمین هم مشتش را به مشت او زد.

بعد تهیونگ جلو آمد.

این بار خبری از شوخی نبود.

دستش را روی شانه‌ی جیمین گذاشت.

ـ «هر نتیجه‌ای شد...»

ـ «بهت افتخار می‌کنیم.»

جیمین با لبخند نگاهش کرد.

ـ «می‌دونم.»

---

جیمین وارد رینگ شد.

حریفش قهرمان باشگاه مرکزی بود.

ورزشکاری که همه از قدرت دفاعش حرف می‌زدند.

سوت آغاز مسابقه به صدا درآمد.

---

راند اول...

حریف با دقت دفاع می‌کرد.

جیمین چند بار حمله کرد...

اما راهی برای عبور از دفاعش پیدا نکرد.

استاد کانگ آرام گفت:

ـ «داره جیمین رو مجبور می‌کنه عجله کنه.»

کوک آرام جواب داد:

ـ «ولی جیمین اهل عجله نیست.»

---

راند دوم...

همه‌چیز تغییر کرد.

جیمین شروع به عوض کردن زاویه‌ی حمله‌هایش کرد.

به جای قدرت...

از هوش مبارزه‌اش استفاده می‌کرد.

تهیونگ با هیجان گفت:

ـ «دیدین؟»

ـ «داره حریف رو می‌کشونه جایی که خودش می‌خواد.»

استاد کانگ لبخند زد.

ـ «بالاخره یکی از حرف‌های فنی هم از دهنت دراومد.»

آنا و کوک خندیدند.

تهیونگ با افتخار گفت:

ـ «من همیشه فنی بودم، فقط شما توجه نمی‌کردین!»

---

در اواخر راند دوم...

جیمین یک ضدحمله‌ی فوق‌العاده اجرا کرد.

تماشاگرها از جایشان بلند شدند.

امتیاز مهمی گرفت.

---

راند سوم...

حریف که عقب افتاده بود، با تمام توان حمله کرد.

چند لحظه...

فشار روی جیمین خیلی زیاد شد.

آنا ناخودآگاه دست‌هایش را به هم گره کرد.

کوک آرام گفت:

ـ «آروم...»

ـ «الان وقتشه.»

در همان لحظه...

جیمین یک قدم به کنار برداشت.

حمله‌ی حریف بی‌نتیجه ماند.

و جیمین با یک ضربه‌ی دقیق...

آخرین امتیاز مسابقه را گرفت.

سوت پایان.

---

چند ثانیه بعد...

داور دست جیمین را بالا برد.

«قهرمان... جیمین!»

صدای تشویق سالن بلند شد.

آنا از خوشحالی اشک در چشم‌هایش جمع شد.

ـ «آفرین!»

تهیونگ از همه بلندتر دست می‌زد.

ـ «این هم پسرخاله‌ی خودمون!»

جیمین از رینگ پایین آمد.

اولین کسی که جلو رفت...

تهیونگ بود.

بدون اینکه چیزی بگوید...

او را محکم در آغوش گرفت.

جیمین خندید.

ـ «نفس... نفسم بند اومد!»

تهیونگ رهایش کرد و گفت:

ـ «حقته!»

ـ «امروز واقعاً ترکوندی.»

بعد رو به بقیه کرد و با لبخند شیطنت‌آمیز گفت:

ـ «خب...»

ـ «الان دو تا قهرمان داریم...»

نگاهش را به کوک انداخت.

ـ «فقط تو موندی!»

کوک لبخند زد.

ـ «پس نباید عقب بمونم.»

استاد کانگ به هر چهار نفر نگاه کرد.

سه شاگردش تا اینجا قهرمان شده بودند...

و حالا...

همه‌ی نگاه‌ها به آخرین فینال دوخته شده بود.

فینال جونگ‌کوک.

#رمان #فیک #فیکشن #سناریو
#namjoon #jin #suga #jhope #jimin #text #teahyung #jungkook #bts
#تهیونگ #جونگکوک #تهکوک #سناریو #وانشات #تکپارتی #بی_تی_اس
#نامجون #جین #سوکجین #یونگی #شوگا #جیمین #جیهوپ #هوسوک
دیدگاه ها (۷)

پارت دوازدهم

ᴘᴀʀᴛ ۳۸ | یه حرف مهمبعد از مسابقه...آرا هنوز از خوشحالی لبخن...

P¹¹صبح، جیمین جلوی آینه ایستاده بود و موهاش رو مرتب می‌کرد.ی...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

چندپارتی جونگ کوک

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ده 𓆪 🖤🥀ات به جیمین خیره شد.ـ «تو وا...

چند پارتی بازیچه

پارت ۴۹ ساعت هفت شده بود.لینا جلوی آینه آخرین نگاه رو به خود...

چند پارتی تهیونگ

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۶ | «هدیه‌ی جونگ‌کوک» 🎁😂 ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط