پارت اول
پارت اول
کامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و موهای سفید لختش رو شانه میکرد
خب اون از دار دنیا تنها همین موهای زیبایش رو داشت البته همیشه دلش میخواست اونهارو کوتاه کنه اونم توی اینهمه بدبختی اما هروقت به دیدار برادرش میرفت برادرش توصیه میکرد که به هیچ عنوان موهاش رو کوتاه نکنه
کامیل دختر شاد و آزادی بود تا اینکه با اون مرد ازدواج کرد « یوشیرو»
کامیل دختر عادی ای بود تا اینکه مادرش از پدرش طلاق گرفت و با مرد دیگه ای ازدواج کرد پدرش هم هر روز سر کامیل داد میزد بخاطر اینکه پدر کامیل یه شرکت بزرگ داشت و هرشب با یه دختر بود و کامیل مزاحمش بود
همونجا بود که یوشیرو پیداش شد و مهر و محبتی که کامیل نداشت رو بهش داد و کامیل رو گول زد و بعد ازدواج تازه اون روی خودش رو نشون داد
اینطوری نبود که کامیل عاشق اون پسر شده باشه نه! اون از سر بی کسی مجبور شد رو به یوشیرو بیاره آخه پدرش مجبورش میکرد سریعتر ازدواج کنه تا دیگه مزاحم اون نباشه
امشبم مثل همیشه تو خونه چرک و کثیفش با دیوار های نازک و نور لامپ کمرنگ زرد تنها نشسته بود حتی تخت هم نداشت و روی زمین سفت میخوابید
درواقع یوشیرو اول وضعش این نبود و توی همون شرکت پدرش کار میکرد اما شرکت برشکسته شد و پدرت رفت دنبال کار اما یوشیرو مال کار و بار نبود عاشق خوشگذرونی بود
بعد از برادرش این اتفاقا برای کامیل افتاد وکرنه برادر کامیل حتی نمی ذاشت کسی بهش چپ نگاه کنه
هرچی اینور اونور خونش یه چیزی میذاشت باز هم همان خانه زشت و بی رنگ همیشه بود تنها همین نبود کامیل حتی از عشق شوهرش هم محروم بود و هر روز باید چندتا از خواسته های اورا برآورده می کرد
یوشیرو هروقت عصبانی بود عصبانیتش را سر کامیل حالی میکرد و وقتی کامیل یه کلمه اعترا می کرد کتکش میزد و همیشه دوست داشت گردن نازک و کوچولو کامیل را در دستانش بگیرد و اورا خفه کند
موهاش رو شونه کرد و شونه رو کذاشت روی میز لقش
یوشیرو باز هم اومد خونه مثل همیشه بوی مشروب و کثافت میداد
یوشیرو یه قمارباز بیکار عیاش بود که فقط زورش به کامیل بیچاره می رسید
کامیل از سر جاش بلند شد و سریع به سمت اون رفت یه چیزی عجیب بود
یوشیرو امشب خیلی به بدن کامیل خیره شده بود و اون رو سرتا پا بر انداز میکرد و هی میخندید
یوشیرو به کاکوچو هیتو یکی از بزرگترین خلافکارهای ژاپن بدهکار بود و حالا تنها یه نقشه توی ذهنش بود
اون عوضی میخواست کامیل بیچاره رو به عنوان بدهی به فاحشه خونه های شبانه ی بانتن بده که زیر نظر کاکوچو هیتو و کوکونوی هاجیمه بود
یوشیرو باز هم به بدن زنش نگاه کرد
سینه های گرد خوش فرم و باسنی کوچیک و شیرین
هیکل کامیل خیلی کوچولو بود چون یوشیرو فقط پول بخور نمیر برای خوراک خونه به کامیل میداد
بدنی خوشفرم و چهره ای با موهای سفید لخت که دقیقا عین یال اسب وقتی میدوید در هوا پخش میشدند و باد آنها را نوازش میکرد
چشمانی قهوه ای روشن معصوم و صورتی کوچولو و خط فکی زیبا
یوشیرو در دلش مطمئن بود که خیلیا حاضرند پول زیادی بدهند تا یک شب رو با این دختر بخوابند
یوشیرو زمانیه بدن زن زیبایش نگاه میکرد به هبچ عنوان برای او دل نمیسوزاند بلکه فقط شهوتش نسبت به بدن او بیشتر میشد و آرام ارام به کامیل نزدیک شد و سرش رو کرد توی موهای او و گردنش رو گاز گرفت
کامیل خودشو عقب کشید چون هیچوقت خوشش نمیومد از یوشیرو و رابطه جنسی
یوشیرو همیشه به اون تجاوز میکرد
و امروز هم مثل همیشه اون رو انداخت روی زمین سفت کمر کامیل باز هم درد کرد بدون حتی یدونه بوسیدن یا آماده کردن خودش رو کامل کرد توی کامیل و سریع شروع کرد به انجام دادن کارش
کامیل خشک بود هیچوقت بخاطر اون نامرد دلش نمیخواست خیس بشه و همینم باعث میشد بیشتر دردش بگیره
یوشیرو سریع تلمبه میزد و کامیل زیرش تقلا میکرد اما اون میدونست که دیوارش ن به قدری که نازکه که کافیه یکم ناله کنه تا همسایه ها از خلوت امشبش خبردار بشن برای همین با دستاش جلوی دهنش رو میگرفت و با چشماش داد میزد
امشب کار یوشیرو باهاش تموم شد و سریع رفت به سمت حموم و خودش رو خالی کرد اون همیشه به زور یوشیرو کلی قرص زد بارداری میخورد و همیشه سریع خودش رو خالی میکرد اما همهی بدنش درد میکرد
در همون لحظات یوشیرو بیرون حمام.....
اینم از پارت اول
چطور بود؟
کامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و موهای سفید لختش رو شانه میکرد
خب اون از دار دنیا تنها همین موهای زیبایش رو داشت البته همیشه دلش میخواست اونهارو کوتاه کنه اونم توی اینهمه بدبختی اما هروقت به دیدار برادرش میرفت برادرش توصیه میکرد که به هیچ عنوان موهاش رو کوتاه نکنه
کامیل دختر شاد و آزادی بود تا اینکه با اون مرد ازدواج کرد « یوشیرو»
کامیل دختر عادی ای بود تا اینکه مادرش از پدرش طلاق گرفت و با مرد دیگه ای ازدواج کرد پدرش هم هر روز سر کامیل داد میزد بخاطر اینکه پدر کامیل یه شرکت بزرگ داشت و هرشب با یه دختر بود و کامیل مزاحمش بود
همونجا بود که یوشیرو پیداش شد و مهر و محبتی که کامیل نداشت رو بهش داد و کامیل رو گول زد و بعد ازدواج تازه اون روی خودش رو نشون داد
اینطوری نبود که کامیل عاشق اون پسر شده باشه نه! اون از سر بی کسی مجبور شد رو به یوشیرو بیاره آخه پدرش مجبورش میکرد سریعتر ازدواج کنه تا دیگه مزاحم اون نباشه
امشبم مثل همیشه تو خونه چرک و کثیفش با دیوار های نازک و نور لامپ کمرنگ زرد تنها نشسته بود حتی تخت هم نداشت و روی زمین سفت میخوابید
درواقع یوشیرو اول وضعش این نبود و توی همون شرکت پدرش کار میکرد اما شرکت برشکسته شد و پدرت رفت دنبال کار اما یوشیرو مال کار و بار نبود عاشق خوشگذرونی بود
بعد از برادرش این اتفاقا برای کامیل افتاد وکرنه برادر کامیل حتی نمی ذاشت کسی بهش چپ نگاه کنه
هرچی اینور اونور خونش یه چیزی میذاشت باز هم همان خانه زشت و بی رنگ همیشه بود تنها همین نبود کامیل حتی از عشق شوهرش هم محروم بود و هر روز باید چندتا از خواسته های اورا برآورده می کرد
یوشیرو هروقت عصبانی بود عصبانیتش را سر کامیل حالی میکرد و وقتی کامیل یه کلمه اعترا می کرد کتکش میزد و همیشه دوست داشت گردن نازک و کوچولو کامیل را در دستانش بگیرد و اورا خفه کند
موهاش رو شونه کرد و شونه رو کذاشت روی میز لقش
یوشیرو باز هم اومد خونه مثل همیشه بوی مشروب و کثافت میداد
یوشیرو یه قمارباز بیکار عیاش بود که فقط زورش به کامیل بیچاره می رسید
کامیل از سر جاش بلند شد و سریع به سمت اون رفت یه چیزی عجیب بود
یوشیرو امشب خیلی به بدن کامیل خیره شده بود و اون رو سرتا پا بر انداز میکرد و هی میخندید
یوشیرو به کاکوچو هیتو یکی از بزرگترین خلافکارهای ژاپن بدهکار بود و حالا تنها یه نقشه توی ذهنش بود
اون عوضی میخواست کامیل بیچاره رو به عنوان بدهی به فاحشه خونه های شبانه ی بانتن بده که زیر نظر کاکوچو هیتو و کوکونوی هاجیمه بود
یوشیرو باز هم به بدن زنش نگاه کرد
سینه های گرد خوش فرم و باسنی کوچیک و شیرین
هیکل کامیل خیلی کوچولو بود چون یوشیرو فقط پول بخور نمیر برای خوراک خونه به کامیل میداد
بدنی خوشفرم و چهره ای با موهای سفید لخت که دقیقا عین یال اسب وقتی میدوید در هوا پخش میشدند و باد آنها را نوازش میکرد
چشمانی قهوه ای روشن معصوم و صورتی کوچولو و خط فکی زیبا
یوشیرو در دلش مطمئن بود که خیلیا حاضرند پول زیادی بدهند تا یک شب رو با این دختر بخوابند
یوشیرو زمانیه بدن زن زیبایش نگاه میکرد به هبچ عنوان برای او دل نمیسوزاند بلکه فقط شهوتش نسبت به بدن او بیشتر میشد و آرام ارام به کامیل نزدیک شد و سرش رو کرد توی موهای او و گردنش رو گاز گرفت
کامیل خودشو عقب کشید چون هیچوقت خوشش نمیومد از یوشیرو و رابطه جنسی
یوشیرو همیشه به اون تجاوز میکرد
و امروز هم مثل همیشه اون رو انداخت روی زمین سفت کمر کامیل باز هم درد کرد بدون حتی یدونه بوسیدن یا آماده کردن خودش رو کامل کرد توی کامیل و سریع شروع کرد به انجام دادن کارش
کامیل خشک بود هیچوقت بخاطر اون نامرد دلش نمیخواست خیس بشه و همینم باعث میشد بیشتر دردش بگیره
یوشیرو سریع تلمبه میزد و کامیل زیرش تقلا میکرد اما اون میدونست که دیوارش ن به قدری که نازکه که کافیه یکم ناله کنه تا همسایه ها از خلوت امشبش خبردار بشن برای همین با دستاش جلوی دهنش رو میگرفت و با چشماش داد میزد
امشب کار یوشیرو باهاش تموم شد و سریع رفت به سمت حموم و خودش رو خالی کرد اون همیشه به زور یوشیرو کلی قرص زد بارداری میخورد و همیشه سریع خودش رو خالی میکرد اما همهی بدنش درد میکرد
در همون لحظات یوشیرو بیرون حمام.....
اینم از پارت اول
چطور بود؟
- ۲۴۸
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط