{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر خطاب به کودک خردسالش:

مادر خطاب به کودک خردسالش:
هیچ میدونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی بر میداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه میکرد؟

کودک: آره مامان جون!
مادر: و فکر میکنی به تو چیزی میگفت؟
کودک: میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس میتونی دو تا برداری !

" خداوند امید شجاعان است، نه بهانه ترسوها"

نورمن وینست پیل
دیدگاه ها (۹)

بیایید دوباره به عشق خود سری بزنیمبرای دیوار بلند آرزوهایش د...

ﺁﯾﻨﻪ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ: ﭘﯿــﺮ ﺷﺪﯼ...ﻣــﻮﻫﺎﯼ ﻣﺸﮑﯽ ﺍﺕ ﺳــپید ﺷﺪ ﻋﯿﺒﯽ ﻧﺪﺍﺭ...

سلاممممممم..................صبح زیبای پاییزیتون به خیر و سلا...

? دوستانی که ادعاي زبان فهميدنشون ميشه متن زير رو ترجمه کنن ...

I found you again- part 14

Fate is predetermined.

I found you again- part 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط