در غبار برف گم شد کبک دالاهوی من

در غبار برف گم شد کبک دالاهوی من
میرود تا نا کجا آباد های و هوی من
شب نوردی عاشقم در کوچه های بی کسی
بوی غربت میدهد شب های زنبق بوی من
غم مرام عاشقی راهم به جای آورده است
حلقه ی دارم شدآخر حلقه ی گیسوی من
صورتی هایم به دست باد غمها شد خزان
می دهد دل باز اما بر دل خوشخوی من
تیله هایش هرزمان هم بازی چشم من است
در خیالم دوست می دارد تم جادوی من
گفته بود او چون گلی هستم گرفتارم شده
برلبش شهدعسل می ریزد از کندوی من
گرچه مهتاب نگاه دیگری شد یار من
می نشیند هرزمان با شعر رو در روی من
تاکه دل دادم به شهراشوب چشمش دیده ام
در غبار برف گم شد کبک دالاهوی من
💙 ❤
دیدگاه ها (۱)

در دل سکوت سنگین زمستان، آنجا که دامنه‌ی کوه‌ها در بستری از ...

در غبار برف گم شد کبک دالاهوی منمیرود تا نا کجا آباد های و ه...

سلام

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝑭𝒊𝒗𝒆────⟡────لیرا قدم در جنگل‌های اِلدوریا گذاشت. سایه‌...

...تو آن ابر بهارانی و من چون شعر بارانیپریشان کرده‌‌ای ما ر...

محبوبم!با دلم گفت و گو می‌کنم.دهانم بوی تو را می‌دهد.تنها تو...

...ترک دل کردی و خواهم مُرد در هجران تووای‌که خالی‌می‌شود ای...

تو نیستی و نمی دانی که نگاهت نبض تمام شعر های من ...

حیاتقلی فرخ منش

circus

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط