پارت دوم
پارت: دوم
( جنی و تهیونگ باهم چشم تو چشم شدن)
ویو ته : داشتم به حرفهای دوستم گوش میکردم که یکدفعه جنی آوردم شد ... باورم نمیشه ! چقدر زیبا تر شده .. ( ضربان قلبش میره بالا) من .. من هنوزم دوستش دارم... شاید برای همینه که توی تمام سال ها هیچکس رو جز اون توی قلبم راه ندادم....
ویو جنی: چ..چ..چی؟؟ ته یونگ ، باورم نمیشه ، اون هنوز همون قدر زیباست .. حتی زیبا تر ، ( فشارش میفته) یعنی...یعنی... من هنوزم عاشقشم
( تهیونگ و جنی با حواس پرتی بهم نزدیک میشن و توی نگاه هم غرق میشن..) ( البته نه خیلی نزدیک فقط چند قدم خواننده های عزیز دهنتون جای بدی نره😂)
جنی : س... س... سلام ، جناب کیم..
ته یونگ: سلام ... ملکه جنی
جنی: ام... تسلیت میگم.... امیدوارم از این به بعد متحد.... تر باشیم..
ته یونگ : منم ... همینطور ، ممنون... من هم امیدوارم.....
( هردو ضربان قلبشان شنیده میشد ، سلطنت و دربار جلوی دو عاشق قدیمی رو گرفته بود تا حرف نزنن)
( یهو شاهزاده ی اسپانیا وسط حرف زدن ته و جنی میاد و ته رو کنار میزند تا با جنی حرف بزنه )
شاهزاده اسپانیا: سلام ، ملکه ی مننن ( مرتیکه لاسو 🫤 )
( ته حسودی میکنه و بهش بر میخوره میخواد بره که...)
( خوشبختانه جنس دل خوشی از این شاهزاده ندارم چون میدونه فقط برای قلمرو اش میخوادش برای همین با خاک یکسان میکنتش🕳️)
( جنی دست ته رو نگه میدارد تا نره)
جنی روبه شاهزاده اسپانیا: فکر نمی کنم اجازه دیدار داده باشم ، من با افراد بی ادبی همچون شما همراهی نمیکنم ، فروت از پادشاه ته یونگ عذرخواهی کنید)
( شاهزاده اسپانیا با عصبانیت تعظیم میکنه و بعدش فلنگ رو میبنده😂)
( ته یونگ پروانه ای میشه از شدت ذوق🥹😂)
ته یونگ : ممنون.... ملکه جنی
جنی: خواهش میکنم ... به هرحال نباید اجازه میدادم به پسر عموم توهین کنه ....
..........................................................................................
فعلا بسته .. خیلی خوشحال شدم که فیکم طرفدار داشت🥹🫠
بانو جنی همین تو پارت اول دل پادشاه قصه ی ما رو برد🙂↕️😂
بنظرتون بعدش چی میشه....؟
خداوکیلی پدرم در اومد تا برای بانو لباس مشکی مناسب مراسم ختم پیدا کنم😂
( جنی و تهیونگ باهم چشم تو چشم شدن)
ویو ته : داشتم به حرفهای دوستم گوش میکردم که یکدفعه جنی آوردم شد ... باورم نمیشه ! چقدر زیبا تر شده .. ( ضربان قلبش میره بالا) من .. من هنوزم دوستش دارم... شاید برای همینه که توی تمام سال ها هیچکس رو جز اون توی قلبم راه ندادم....
ویو جنی: چ..چ..چی؟؟ ته یونگ ، باورم نمیشه ، اون هنوز همون قدر زیباست .. حتی زیبا تر ، ( فشارش میفته) یعنی...یعنی... من هنوزم عاشقشم
( تهیونگ و جنی با حواس پرتی بهم نزدیک میشن و توی نگاه هم غرق میشن..) ( البته نه خیلی نزدیک فقط چند قدم خواننده های عزیز دهنتون جای بدی نره😂)
جنی : س... س... سلام ، جناب کیم..
ته یونگ: سلام ... ملکه جنی
جنی: ام... تسلیت میگم.... امیدوارم از این به بعد متحد.... تر باشیم..
ته یونگ : منم ... همینطور ، ممنون... من هم امیدوارم.....
( هردو ضربان قلبشان شنیده میشد ، سلطنت و دربار جلوی دو عاشق قدیمی رو گرفته بود تا حرف نزنن)
( یهو شاهزاده ی اسپانیا وسط حرف زدن ته و جنی میاد و ته رو کنار میزند تا با جنی حرف بزنه )
شاهزاده اسپانیا: سلام ، ملکه ی مننن ( مرتیکه لاسو 🫤 )
( ته حسودی میکنه و بهش بر میخوره میخواد بره که...)
( خوشبختانه جنس دل خوشی از این شاهزاده ندارم چون میدونه فقط برای قلمرو اش میخوادش برای همین با خاک یکسان میکنتش🕳️)
( جنی دست ته رو نگه میدارد تا نره)
جنی روبه شاهزاده اسپانیا: فکر نمی کنم اجازه دیدار داده باشم ، من با افراد بی ادبی همچون شما همراهی نمیکنم ، فروت از پادشاه ته یونگ عذرخواهی کنید)
( شاهزاده اسپانیا با عصبانیت تعظیم میکنه و بعدش فلنگ رو میبنده😂)
( ته یونگ پروانه ای میشه از شدت ذوق🥹😂)
ته یونگ : ممنون.... ملکه جنی
جنی: خواهش میکنم ... به هرحال نباید اجازه میدادم به پسر عموم توهین کنه ....
..........................................................................................
فعلا بسته .. خیلی خوشحال شدم که فیکم طرفدار داشت🥹🫠
بانو جنی همین تو پارت اول دل پادشاه قصه ی ما رو برد🙂↕️😂
بنظرتون بعدش چی میشه....؟
خداوکیلی پدرم در اومد تا برای بانو لباس مشکی مناسب مراسم ختم پیدا کنم😂
- ۱۷۶
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط