{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک از میان جمعیتی که ساکت و بعضا بی تفاوت شاهد اجرای ت

دخترک از میان جمعیتی که ساکت و بعضا بی تفاوت شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود...
عروسک وقمقه اش را محکم زیر بغل میگیرد....
شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین (ع) می چرخد ونعره می زند، از گوشه چشم دخترک را می پاید...
او با قدم های کوچکش از پله های تعزیه بالا می رود.
از مقابل شمر میگذرد.
مقابل امام حسین(ع) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل میزند...
قمقمه اش را مقابل او می گیرد.
شمشیر از دست شمر می افتد... و رجز خوانی اش قطع میشود.
دخترک میگوید: " بخور،برای تو آوردم" و برمی گردد.
رو به روی شمر که حالا دیگر بر زمین زانو زده می ایستد.
مردمک دخترک زیر لایه ی براق اشک می لرزد.
توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید : " بابا ، دیگه دوستت ندارم."

صدای هق هق مردم فضا را پر می کند.
دیدگاه ها (۳)

*** پنج شنبه است***و دلم برای آنهایی که دیگر ندارمشان تنگ اس...

التماس دعا دوستان

...

موش من چندتا لایک داره؟!

دختری سه‌ساله که هنوز چشم‌انتظار آغوش پدر بود...می‌گویند در ...

۱۴۰۰۰ گزاره امیدبخش در روزگار بحران بخش (اول)

🔶حضرت رباب که بود؟«رباب» از همسران باوفای امام حسین (علیه‌ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط