عروسکی که اورا تسخیر کرد
«عروسکی که اورا تسخیر کرد»
پارت دو!!
خواهرم اونو خیلی دوست داشت و سب ها با اون میخوابید .یه شب ساعت ۳ بود که یه صدایی شنیدم .
دیدم عروسک خواهرم داره با یک نفر حرف میزنه با یک زبانی که هیچ وقت نشنیده بودم وقتی که رفتم سمتش خواهرمو پشتم دیدم که از پشتم در اومد و گفت با عروسک من چیکار میکنی یا از اتاق من میری یا به عروسکم میگم منم زیاد توجه نکردم چون گفتم شاید تو خواب بیداری باشه بعدش رفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم عروسکه رو صندلی اشپزخونه نشسته که دیدم...........
پارت دو!!
خواهرم اونو خیلی دوست داشت و سب ها با اون میخوابید .یه شب ساعت ۳ بود که یه صدایی شنیدم .
دیدم عروسک خواهرم داره با یک نفر حرف میزنه با یک زبانی که هیچ وقت نشنیده بودم وقتی که رفتم سمتش خواهرمو پشتم دیدم که از پشتم در اومد و گفت با عروسک من چیکار میکنی یا از اتاق من میری یا به عروسکم میگم منم زیاد توجه نکردم چون گفتم شاید تو خواب بیداری باشه بعدش رفتم خوابیدم صبح که بیدار شدم دیدم عروسکه رو صندلی اشپزخونه نشسته که دیدم...........
- ۴.۳k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط