{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش مثل حس بویایی حس چشایی حس لامسه

‌‌.
ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه
حسی هم داشتیم به نام حس هشدار، حس اعلام خطر ...
گاهی وقت ها که اشتباهی و بی حساب و کتاب غرق رابطه ای می شدیم می آمد و تذکر می داد برای زیاد خوب بودنمان
می آمد و تلنگر می زد که فلانی حواست را جمع کن !
داری زیادی خودت را وقفش می کنی، داری خطر می کنی، بد عادتش می کنی،داری هلش می دهی توی یک جاده یک طرفه ...
می آمد و با قاطعیت می گفت یاد بگیر کمی پرتوقع باشی !
دوستت دارم هایت را آسان خرج نکن
برای عشقی که به پایش می ریزی همانقدر عشق بخواه
برای احساسی که هدیه اش میکنی همانقدر احترام بخواه
می گفت کمی به خودت بیا ...
لطفا...لطفا...لطفا
مراقب غرورت باش !
آنقدر هشدار می داد آنقدر تذکر می داد آنقدر زنگ خطر میزد که اگر می خواستیم هم نمیتوانستیم بی خیالش شویم .
اصلا ای کاش در مواقع لزوم دستی نامرئی می شد و چنان محکم می خواباند توی گوشمان که از خواب بیدار میشدیم
از خوابی که دیدنش باعث یک عمر
تباهی مان می شود...!
دیدگاه ها (۲۰)

انتظار سخته بخصوص اگه انتظار برگشت از حرم عشق باشه

نوعِ رفتنِ آدمها رامیتوان از اتفاقی دیدنِ یکدیگر درکوچه ایخی...

شاید برای یکبار هم که شده باید این حس را تجربه کنیاینکه برای...

ازت پرسیدم اگه کلبه دیگه‌ای تو این جنگل به جز کلبه من بود به...

از نفرت تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط