{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه 3

رمان:دنیای وارونه 3
پارت 2
از زبان ویل:
رفتیم فروشگاه و کابوسمون رو دیدیم و اون داشت میرفت سمت خونش و ما هم راه افتادیم دقیقا همون مسیر خونه ی خودش بود اونجایی که خانواده ش رو کشت ما هم بر گشتیم خونه ی مکس
ال:خب الان چیکار کنیم
ویل:دوباره قرار هست که
مکس:به گا بریم
ویل:آفرین مکس به نکته ی خوبی اشاره کردی
تلفن مکس زنگ میخوره و هالی بود مکس صدا رو میزاره تو بلند گو
مکس:الو
هالی:اون پدرسگگ اونجاست
مکس:کیو میگی
هالی:ویلل
مکس:وات
هالی:آره
مکس:همینجاست پشت گوشی
هالی:ببین اگه داری صدامو میشنوی شب نیای جرت میدم فهمیدی من تکلیفم باید با تو روشن کنم
ویل:سیکتیر
هالی:چی به من فش میدی
ویل:خودت اول فش دادی
مکس:هالی الان وضعیت قرمزه خب لطفا درک کن
مکس تلفن رو قطع میکنه
ال:پففف گوشیم کو میخوام به مایک زنگ بزنم
ال به مایک زنگ میزنه
ال:الوو
مایک:سلام ال
ال:بگو کجایی
مایک:عامم زشته بگم
ال:الان بگو کجایی وگرنه جاسوسیت رو میکنم
مایک:ای بابا جاسوسیم رو نکن باشه من توی دستشوییم دارم میرینم خوب شد
ال:اه چندش شب بیا خونه ی مکس
مایک:اوکه
ال تلفن رو قطع میکنه
ال:از اون ور اینو نگاه
لوکاس به داستین زنگ میزنه
لوکاس:الو
داستین:دادا شوخی داری الان زنگ میزنی برا.چی
لوکاس:پس کی زنگ بزنم گوزو امشب خونه ی مکس بیا خیلی مهمه
داستین:داش برای چی
لوکاس:خیلی مهمه باید بیای
تلفن قطع میکنه
ویل:بچه ها من میرم خونه تا به مامانم و هاپ بگم
مکس:راستی به نانسی استیو و جاناتان و رابین هم بگو
ویل:باش
شب خونه ی مکس>>>
مکس:بچه ها اول از خوش اومدید و امشب برای خوش گذرونی نیست و من و لوکاس امروز صبح رفتیم فروشگاه تا خوراکی بخریم که حدس بزنید چی دیدیم
داستین:بازیگر معروف
لوکاس:آخه هعی دارم جلوی خودم رو میگیرم چیزی نگم مرتیکهههه
مکس:خب هنری رو دیدیم حتی رفتم ازش ساعت پرسیدم و به ساعت مچی نگاه کرد و جواب داد اون مثل یه مردم عادی بود
نانسی:آغا جدی من دیگه نمیکشمم
جاناتان:ولم کن عامو
ویل:آخه پدسگگ
مکس:بچه ها میدونم فشاری هستید منم جزعی از شمام ولی روانی ترم میخوام دیگه از زندگی لف بدم پدسگگگ
مایک:پدسگا الان چه گوهی بخوریم
ال:چقد بی ادب شدید کثافتا
ویل:بخدا دیگه نمیکشیم خسته شدیم
هالی:به خدا همین الان میخوام خودکشی کنم مست هم بشم بازم نمیشه
استیو:به خدا قسم خدا شاهده من دیگه روانیم روانی تیمارستانییی
ال: ما یک جمع از روانی ها هستیم
هالی:بچه ها الان چیکار کنیم(وسیله ها رو بهم میریزه)
رابین:به خدا قسم دو شبه نخوابیدم دو شبه نرفتم خونه همش سرکار بودم با این کلید خونه میزنم تو وکنا
مایک:بس کنید به جای اینکارا بیاید نقشه بکشید
داستین:داش من حوصله خودمم ندارم چه برسه به این که بخوام نقشه بکشم
لوکاس:هه فقط حوصله گوزیدن داری
ویل:خفه شید خب خفه فقط خفه یه لحظه بشینید روی اون مغز کوفتی تون فشار بیارید منم دارم روی مغز لعنتیم فشار میارم پس خفه شید
بعد چند دقیقه فکر کردن>>
ال:هعی ما باید مطمئن بشیم دروازه بسته س و هیچ فریبی هم نیست پس مطمئن بشیم آدم هست و هنریه و فقط آدمه
لوکاس:اوکیه خوبه
ویل:نقشه شو من دارم اینه که استیو و رابین باید اون رو تعقیب کنه و ببینه کجاها میره و ما میریم و دروازه رو چک میکنیم
استیو:اوکی
رابین:خوبه اما از کی
هالی:شاید جن باشه
ال:منو نترسون
مکس:خب عالیه از فردا شروع میکنیم من و ال و ویل و مایک و داستین و لوکاس و هالی فردا میریم و دروازه رو چک میکنیم
نانسی:اوکی ما چیکار کنیم
مکس:چه میدونم بچه ها بیاید میز ناهار خوری شام حاضره
داستین:همین رو میخواستم
مایک:ای گاو
لوکاس:واقعا همتون گاوید
هالی:چی بگم
ادامه پارت بعدی>>>
دیدگاه ها (۱)

همون لحظه سوزی و داستین😂😂#استرنجر_تینگز

میلی🔥

مایک😂😂

ال و ویل💃💃

ویل :)#استرنجر_تینگز #ویل #مایک #ال #داستین #لوکاس #مکس #نان...

الون، مکس، هالی#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داست...

ال مکس ....💘#ال #استیو #جاناتان #نانسی #رابین #سوزی #داستین ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط