بیچاره پاییز...
بیچاره پاییز...
دستش نمک ندارد،
خودمانیم ولی مقصرخوداوست،
بلدنیست مثل بهار خودگیرباشد،تاشب عیدی زیر لفظی بگیردوباهزارناز وکرشمه سال تحویلی رو هدیه دهد،
سیاست تابستان راهم ندارد،
که درظاهربا آدمهاگرم وصمیمی باشد، ولی ازپشت خنجری سوزناک بزند،
بیچاره، بخت واقبال زمستان هم نصیبش نشد،که باتمام سردی وبی تفاوتی اش،این همه خواهان داشته باشد،
پاییز است دیگر،
رو راست وبخشنده،
فکر میکنداگرتمام داشته هایش را زیرپای آدمهابریزد،
روزی،
جایی،
لحظه ای
ازخوبی هایش یاد میکنند،
یکی نیست به این پاییز بگوید،آدمها یادشان نمی ماند که تو رسم عاشقی را به آنها آموخته ای،
دست در دست معشوقه ای دیگر پابر روی برگهایت میگذارند و میگذرند،
پاییزه من !!
ازهوای دو نفره ای که ساختی تنهایادگاری که برایت می ماند،
صدای خشش برگهایت پس از رفتن آنهاست،...!
دستش نمک ندارد،
خودمانیم ولی مقصرخوداوست،
بلدنیست مثل بهار خودگیرباشد،تاشب عیدی زیر لفظی بگیردوباهزارناز وکرشمه سال تحویلی رو هدیه دهد،
سیاست تابستان راهم ندارد،
که درظاهربا آدمهاگرم وصمیمی باشد، ولی ازپشت خنجری سوزناک بزند،
بیچاره، بخت واقبال زمستان هم نصیبش نشد،که باتمام سردی وبی تفاوتی اش،این همه خواهان داشته باشد،
پاییز است دیگر،
رو راست وبخشنده،
فکر میکنداگرتمام داشته هایش را زیرپای آدمهابریزد،
روزی،
جایی،
لحظه ای
ازخوبی هایش یاد میکنند،
یکی نیست به این پاییز بگوید،آدمها یادشان نمی ماند که تو رسم عاشقی را به آنها آموخته ای،
دست در دست معشوقه ای دیگر پابر روی برگهایت میگذارند و میگذرند،
پاییزه من !!
ازهوای دو نفره ای که ساختی تنهایادگاری که برایت می ماند،
صدای خشش برگهایت پس از رفتن آنهاست،...!
- ۵۴۴
- ۲۸ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط