کاشدورانمانکمیعقبتربود

کاش‌دورانمان‌کمی‌عقب‌تربود،
مثلایک‌قرن...!
من‌چادرِگلدارسرَم‌میکردم...
وتوباچندنانِ‌سنگکِ‌تازه،
سرِکوچه‌می‌ایستادی‌تامن‌ازکنارت‌ردشوم‌و‌
توباتمامِ‌جسارتت‌به‌من‌نانِ‌داغ‌تعارف‌کنی...
من‌نگاهم‌رانجیبانه‌میدزدیدم...
وتوعاشق‌ترمی‌شدی...
به‌این‌منِ‌دست‌نیافتنی...
مالِ‌آن‌دوران‌اگربودیم؛
برای‌دلبری‌ازتو،آبگوشت‌های‌جانانه‌
روی‌اجاق،بارمیگذاشتم...
که‌بویِ‌دلبرانه‌اش‌تاخانه‌ی‌شمابرسد
وتو بیشترازهمیشه‌عاشقم‌شوی...
تامادرت‌بازهم‌ازنجابت‌وخانمیِ‌
دخترِ‌چادرگلی‌بگویدوتو
قنددردلت‌آب‌شود،وازشرم‌ووَقارت،
سرخ‌وسفیدشوی‌وسرت‌راپایین‌بیندازی...
مالِ‌آن‌دوران‌اگربودیم،
توبرای‌یک‌لحظه‌دیدنم‌باتمامِ‌جهان‌
میجنگیدی...!
چقدرحیف‌که‌مالِ‌آن‌دوران‌نیستیم...
مال‌آن‌دوران‌اگربودیم؛
کوچه‌هاپرمیشدازمردانیکه‌دلشان‌می‌تَپید
به‌خانه‌برگردند،
وزنانی‌که‌تمامِ‌کوچه‌رابرای‌آمدنِ‌
مردعاشقشان‌،آب‌وجارومیکردند...

۱۴٠3/6/12
#اولین_پست
دیدگاه ها (۲۳)

حرفمان‌كه‌ميشد،استرس‌تمامِ‌وجودم‌رافراميگرفت ..نكندازدستش‌بد...

آدمیزاد؛بایدحق‌داشته‌باشدسرش‌رابه‌دیواربزندبدون‌آنکه‌دیوانه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط