{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو باکودکو/تک پارتی

سناریو باکودکو/تک پارتی
مکان:دشت.دور از قلعه
زمان:ساعت۱۵:۳۰
دکو و باکوگو درحال گشتن به دنبال گیاه معجزه آسا بودن.دکو نفس نفس زنان:کاچان...صبر کن...بیا یکم استراحت کنیم...خیلی وقته داریم میگردیم..."باکوگو با عصبانیت:نخیرم!ادامه میدیم.تا وقتی پیداش نکردم استراحت بی استراحت!"دکو خیلی خسته شده بود.از ساعت۷داشتن میگشتن ولی چیزی پیدا نکرده بودن.تقریبا داشت غش می‌کرد.کاتسوکی زیر چشمی بهش نگاه کرد.داشت عرق میریخت.آهی کشید و گفت:خیلی خب باشه!استراحت میکنیم ولی فقط چند دقیقه!فکرم نکن دلم برات میسوزه.فقط نمیخوام یه جنازه بیوفته رو دستم."ایزوکو تعجب کرد بعد گفت:ممنون کاچان"و روی زمین ولو شد.کاتسوکی بهش نگاه کرد بعد خودشم کنارش نشست.ایزوکو بین چمن ها جا گرفته بود‌.یهو گفت:کاچان نگاه کن!اون ابره چقدر شبیه گوشواره توعه!"کاتسوکی به آسمون چشم دوخت.ایزوکو راست می‌گفت.کاتسوکی روی زمین دراز کشید و به ابرا نگاه کرد.بعد چرخید و به ایزوکو نگاه کرد.ایزوکو میگفت:نگاه کن!اونم شبیه اژدها هست!اونم ...قلعه و ...او...نم..."که صداش قطع شد.باکوگو نگاهش کرد تا ببینه چرا ایزوکو ساکت شد که دید ایزوکو خوابش برده.زیر لب گفت:لعنتی گفتم چند دقیقه استراحت نه غش کنی بمونی رو دستم"ولی بعدش دلش به رحم اومد.رفت نزدیک ایزوکو و نگاش کرد.(طبق تصویر بالا)تو دلش گفت:لعنتی چقدر نازه..."بعد تو یه لحظه زد تو سر خودش و گفت:احمق!چرا اینجوری شدی؟!"که چشمش به لبای ایزوکو افتاد.یه حسی وسوسه اش کرد.سرش رو به چپ و راست تکون داد تا این فکرا از سرش بیان بیرون.داد زد:بسه!من اینکارو نمیکنم!"ولی دوباره چشمش به لبای ایزوکو افتاد.حس وسوسه شکستش داد و کنترلش رو به دست گرفت.کاتسوکی یواش رفت سمت ایزوکو و به صورتش نگاه کرد.ایزوکو خواب خواب بود.آروم رفت سمت لباش.وقتی نزدیک شد تو یه لحظه بدنش کنترلش کرد و وقتی فهمید چی شده که لباش رو لبای ایزوکو بود.خواست عقب بکشه ولی یه حسی اجازه نمی‌داد.زیر لب گفت:لعنتی!تو خیلی خوشمزه ای دکو.نمیتونم بس کنم."بعد چند ثانیه کشید عقب و نفس گرفت.بعد به صورت ایزوکو نگاه کرد.هیچ تغییری نکرده بود.کنارش دراز کشید و خوابید.بعد چند ثانیه ایزوکو لبخند زد و چشماشو باز کرد.بعد به کاتسوکی که غرق خواب بود نگاه کرد.به لباش دست زد و نیشخند زد.بعد گفت:ای کاچان منحرف."رفت سمتش و خودشو تو بغلش جا کرد.بعد آروم همونجا خوابید...
______________________________پایان_______________________________
پشت صحنه
من:😶😑
میدوریا:😳😐
باکوگو:😒😑
من:کاتسو...
باکوگو:😒🔪
من:غلط کردم🥲
باکوگو:وایسا نفلههههه!
من:کمککککککک!دکووووو!نجاتم بدههههه!
باکوگو:😠کجا درمیری!وایساااا!شینهههههه!

این فن فیک مال پیج این بزرگواره
https://wisgoon.com/nezoku_cha
دیدگاه ها (۴)

آب پاشی حیاط مسجد🤣🤣🤣

کدوم؟🔪🔪🔪

روبی من خیلی روبی رودوست دارم آخه خیلی شبیمه‌البته از وقتی س...

اما یه نکته اینکه داخل این سناریو ایزوکو بیشتر نقش معشوق رو ...

امروز تولد ایزوکو عهههههه اگه دوس دارین یه تک پارتی از تولد ...

سناریو باکودکو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط