تک‌پارتی(درخواستی)

#درخواستی
#تک_پارتی
#سونگمین

《وقتی بعد جدایی...》

علامت سونگمین _ علامت ا.ت+

ویو سونگمین
قهوه تلخ رو از لبام دور کرده و رو میز گذاشتم دوباره به آسمون و ستاره های که مثل الماس میدرخشید نگاه کردم عجیب بود حتا ستاره ها هم منو یاد اون مینداخت چشمامو با بغض شدید قلوم روی هم فشردم یعنی الان تو چه حالیه؟!
حس بدی داشتم و این حس بد کم کم منو نابود میکرد چشامو باز کردم و به سمت گوشی حمله ور شدم گوشیو باز و به ا.ت زنگ زدم تقریبا ۱۰ بار زنگ زدم ولی اصلا جوابی نمیداد معلوم بود ازم خیلی ناراحته!حقم داشت..
گوشیو پرت کردم رو تخت و خودم کنارش دراز کشیدم که یهو زنگ گوشیم به صدا در امد به امید اینکه ا.ت باشه گوشیو زود برداشتم ولی در کمال تعجب تنها چیزی که دیدم اسم مامان ا.ت بود زود گوشیو باز کردم و گذاشت رو گوشم..
_الو عمه جان؟
=سلام سونگمین خولی پسرم؟ببخشید این موقع شب مزاحم شدم فقط میخواستم بپرسم ا.ت پیشته؟!
سونگمین که ترسیده بود زود جواب داد:نه چیزی شده عمه؟!
=نه نه چیزی نشده فقط سه روزه نه گوشیشو جواب میده نه خونه میاد!
سونگمین زود از رو تخت بلند شد سویچ ماشینو با پالتوش برداشت و از خونه زد بیرون!
_نه پیش من نیست ولی میدونم کجاست بعدن زنگ میزنم بهتون...
سونگمین گوشیو قطع و سوار ماشین شد تو راه هی به خودش فش میداد اگه بلای سر ا.ت امده باشه خودشو اصلا نمیبخشید!
خیبونارو با تمام سرعت عبور کرد و به جای معروفشون که رسید از ماشین پیاده شد و بدو بدو رفت سمت در و بازش کرد وقتی واردش شد با صحنه ای که دید خون تو رگاش منجمد شد!
ا.ت رگاشو زده بود و درحالی که کم مونده بود بیهوش شه داشت با تموم وجود نمونده اش گریه میکرد!
سونگمین که یخ زده بود به خودش امد و زود  رفت جلو رو زانو هاش نشست..
_تو...چجوری تونستی این کارو به دستای ظریفت بیاریییییی؟!
ا.ت که حالش تو حال خودش نبود و خون زیادی از دست داده بود بی حال شروع کرد به حال زدن:مهمه؟!مگه نگفتی برام مهم نیستی؟!
سونگمین اینبار از عصبانیت عربده ای روی سر ا.ت کشید که خونه به تن صداش لرزید
_اگه چیزیت شه دنیارو نابود میکنم ا.تتت فهمیدییی؟!
و بعد ا.تو براید استایل بغل گرفته و با تموم سرعتش به بیمارستان رسوند...
همش کنار در عملیات اینور و اونور میرفت اون امیدشو از دست داده بود ولی تو با برگشتنت باعث شدی دوباره امیدشو به دست بیاره و واسه به دست آوردن دوباره ات دست به هر کاری بزنه:)!

The end...
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۴ (سرنوشت)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

سناریو خط قرمز پارت ۳

سناریو ایدل رویایی پارت ۴

سناریو ران پارت یک

سناریو مایکی پارت۱

ادامه سناریو

سناریو کوک پارت دوم

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط