شعری از مجموعه «مهر ایران» را با هم میخوانیم: درود می فر
شعری از مجموعه «مهر ایران» را با هم میخوانیم: درود می فرستیم به بانو شهریاری
شاعر زرتشتی مان که سراینده این شعر زیبا هستند .
میهن جاودانم
من ایرانیام، آریا دودمانم
به قربان ایران زمین باد جانم
نیاکان فشاندند جانها در این ره
به دادار سوگند من هم، همانم
بود در رگم خون میهن پرستی
از این عشق شورآفرین شادمانم
از آغاز راه وطن را سپردم
به جز راه میهن، رهی را ندانم
به عشق وطن بسته شد بند بندم
من این بستگی را ز هم نگسلانم
تنم گر چه فرسوده و ناتوان شد
جوان است از این عشق روح و روانم
من این خاک را دوست دارم چو در آن
غنودند تا جاودان رفتگانم
چو پروانه برگرد این شمع تابان
بسوزم ولی باز پرپر زنانم
سرافرازی فرّ و فرهنگ ایران
جهانگیر شد همچو فرّ کیانم
بود آن بشرخواهی و مهرورزی
به فرهنگ ایران زمین بسته جانم
چه برتر بود از سه اصل نکویش
که از شرح آن عاجز و ناتوانم
در این بحر جوشان میهن پرستی
منم قطرهای خُرد و کمتر از آنم
دریغا گهی تندباد حوادث
به هم ریخت با خشم و کین آشیانم
شوم شادمان و غمین هر زمانی
که تاریخ ایران زمین را بخوانم
زضحاک و ضحاکیان ستمگر
برد تیغ غم ضربه بر استخوانم
ز بیداد اسکندر و جور تازی
هنوز از دل و دیدگان خون فشانم
ز چنگیز و تیمور و جور مغول ها
فروماند هم خامهام هم زبانم
چه تحقیرها شد به فرهنگ ایران
که از بازگویش بسی ناتوانم
ز ظلم انیران و ایران ستیزان
سراپا چنان کوه آتش فشانم
به خاک اهورایی و پاک ایران
مبادا رسد از انیران زیانم
به گوش دل و جان از ایران شنیدم
که من چشم بر راه نسل جوان
خدایا، نگهدار این بوم و بر را
بمان جاودان میهن جاودانم،،،،،،،،،،کوروش آریایی
شاعر زرتشتی مان که سراینده این شعر زیبا هستند .
میهن جاودانم
من ایرانیام، آریا دودمانم
به قربان ایران زمین باد جانم
نیاکان فشاندند جانها در این ره
به دادار سوگند من هم، همانم
بود در رگم خون میهن پرستی
از این عشق شورآفرین شادمانم
از آغاز راه وطن را سپردم
به جز راه میهن، رهی را ندانم
به عشق وطن بسته شد بند بندم
من این بستگی را ز هم نگسلانم
تنم گر چه فرسوده و ناتوان شد
جوان است از این عشق روح و روانم
من این خاک را دوست دارم چو در آن
غنودند تا جاودان رفتگانم
چو پروانه برگرد این شمع تابان
بسوزم ولی باز پرپر زنانم
سرافرازی فرّ و فرهنگ ایران
جهانگیر شد همچو فرّ کیانم
بود آن بشرخواهی و مهرورزی
به فرهنگ ایران زمین بسته جانم
چه برتر بود از سه اصل نکویش
که از شرح آن عاجز و ناتوانم
در این بحر جوشان میهن پرستی
منم قطرهای خُرد و کمتر از آنم
دریغا گهی تندباد حوادث
به هم ریخت با خشم و کین آشیانم
شوم شادمان و غمین هر زمانی
که تاریخ ایران زمین را بخوانم
زضحاک و ضحاکیان ستمگر
برد تیغ غم ضربه بر استخوانم
ز بیداد اسکندر و جور تازی
هنوز از دل و دیدگان خون فشانم
ز چنگیز و تیمور و جور مغول ها
فروماند هم خامهام هم زبانم
چه تحقیرها شد به فرهنگ ایران
که از بازگویش بسی ناتوانم
ز ظلم انیران و ایران ستیزان
سراپا چنان کوه آتش فشانم
به خاک اهورایی و پاک ایران
مبادا رسد از انیران زیانم
به گوش دل و جان از ایران شنیدم
که من چشم بر راه نسل جوان
خدایا، نگهدار این بوم و بر را
بمان جاودان میهن جاودانم،،،،،،،،،،کوروش آریایی
- ۲.۰k
- ۲۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط