{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آموختم

آموختم
تلافی کردن از انرژی خودم می کاهد
آموختم
گاهی از زیاد نزدیک شدن فراموش می شوی
آموختم
تا با کفش کسی راه نرفتم راه رفتنش را قضاوت نکنم
آموختم
گاهی برای بودن باید محو شد
آموختم
دوست خوب پادشاه بی تاج و تختیست که بر دل حکومت میکند
آموختم
از کم بودن نترسم اگر کم باشم شاید ولم کنن ولی زیاد که باشم حیفم میکنن
آموختم
برای شناخت آدمها یکبار بر خلاف میلشان عمل کنم.
دیدگاه ها (۱)

خوب بودن زیاد سخت نیست...کافیست مهربانی کنی...زبانت که نیش ن...

زیباترین شعر مولانا :عاقبت خاک شود حسن جمال من و توخوب و بد ...

در کودکی پاکن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیف...

"صبح"یعنی آغاز؛شروع یک عبورو پنجره یک سلام ...گوش فرا ده ......

مهتاب قرمزپارت چهارمآن شب، بعد از حرف‌های موان، سکوت سنگینی ...

پارت چهار یا سه نمیدونم

#قرارداد_دوستانه s2p8 ویو لیلی : جونگ هی هنوز تب داشت ولی اگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط