{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد

تو اگر خنده کنی دل ضربان می گیرد
طلب بوسه از آن غنچه دهان می گیرد

بهر هر بوسه ی تو جان به لبم می آید
لبم از بوسه ی شیرین تو جان می گیرد

عشق تو آتش اگر بر تن و جانم بزند
قلبم از آتش عشقت نوسان می گیرد


گر رسد دست دلم بر در باغ دل تو
سایه ی عیش از آن سرو روان می گیرد

گر چه یوسف شده ای سوی در بسته نرو
با زلیخا شدنم جامه دران می گیرد


به سیه چاله ی چشمان تو ای مستبدم
دل مشروطه طلب هم خفقان می گیرد


تا که تسخیر شود کشور دل با نگهت
با جهانگیری تو هر دو جهان می گیرد
دیدگاه ها (۳)

به روی سینه ی گرمت بخوابانم و رامم کنبجز عشق خودت هر عشق دیگ...

آغشته به تـــــو مے شود"روحــم ""نــــفـــسـم"بــنــــد بـــ...

خلوت نشین خاطر دیوانه ی منیافسونگری و گرمی افسانه ی منیبودیم...

مَستِ عشقم کُنجِ آغوشت خدایی می کنم تا تو لیلای منی ، من پ...

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

هر دم سخنانی گویند زین موضوع که انسان موجودی ذاتا پلید استبل...

#عید_غدیر#هجده_ذی_الجه#فقط_حیدر_امیر_المومنین_استشکر ایزد که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط