{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دینا رسید زنگ درو زد و من با خوشحالی در رو براش باز کردم

دینا رسید زنگ درو زد و من با خوشحالی در رو براش باز کردم خیلی خوشحال بودیم رفتیم تو اتاقم و دینا کوله پشتیشو گذاشت رو صندلی رفتیم رو تخت و یکم حرف زدیم بعدش رفتم اتاقم [ من اتاقم دوتاعه یه سمتش میز و صندلی و تختمه یه در داره اونو که باز میکنی وسایل بازیم هس اون جا ] دینا خیلی از استیچ و سالیوان و خرگوشم خوشش اومد


میزمو نشونش دادم [ میز اسباب بازی ] منو دینا نشستیم و خاله بازی کردیم شاید به نظر خنده دار بیاد ولی خوش گذشت گرسنمون شد رفتیم خوراکی اوردیم و یه فیلم با لپتاپم گذاشتیم و یکم پاپ کورن خوردیم مامانم میخواست بره مغازه ی محلمون ماهم تصمیم گرفتیم بریم خونه ی دینا و وسایل بازی شو بیاریم .

برگشتیم حیاط .
وارد حیاط میشدی روبه رو ، خونمون بود چند تا گل تو حیاطمون داریم و سمت راسو و چپ چمن واقعی داره و دور حیاطمون حصار کوتاه قهوه ای رنگ داره و برای اینکه چمن هامون گلی نشه رو به روی در حصار [درمون درست مثل حصاره که بکشید باز میشه ] چوب زدیم و از اون چوب میریم تا به در اصلی یعنی در خونه می‌رسیم .

دینا که وسایلشو آورد حصیر پهن کردیم و تو حیاط با عروسکامونو.... بازی کردیم آفتاب خیلی حس خوبی میداد قناری روی درخت خیابون واقعا قشنگ آواز میخوند .

رو به روی خونمون جادس و جلوی جاده یه خونه‌ی دیگه فک کنم دیگه فهمیده باشید که چطور جاییه خونمون دیگه نه ؟

کنار حصار هامون یه خونه داشت . همه ی خونه های دور و بر حصار داشت و اون خونه حصار نداشت . اون خونه آخرین خونه بود برای همین حیاطش به یه جنگل انبوه راه داشت . اون خونه خیلی مشکوک بود
منو دینا که ازش میترسیدیم بعد من پنجره اتاقم سمت اون خونه بود....

چطوره ؟
پارت های بعدم بزارم ؟
دیدگاه ها (۹)

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛🍩࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛یادتهه ؟؟سوال پست : ماجراجویی...

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛🍩࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛هعی.... سوال پست : به نظرت به...

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛🍩࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙🤣🤣🤣🎀 سوال پست : نوشیدنی / شرب...

࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿚⃛🍩࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛بچهاا دان ثی سرطان و شکست داد...

چند پارتی جیمین

تابوت اندی و لیلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط