بغلــم کن مادر...
بغلــم کن مادر...
دیگر زخمهایم تسکین نمی یابد
بغلم کن مادرم
فرزندت از پای درآمده...
بگو چگونه آرام شوم؟؟
بغلم کن مادرم... مهربانم...
به داد دلم برس...
زورم نمیرسد دیگر...
چه کنم مادرم؟؟؟
بغلم کن...
نوازشم کن...
مادرم دردهایی دارم که خبر نداری...
زجرهایی کشیده ام که خبر نداری...
نامردیهایی دیده ام که خبر نداری...
بغلم کن مادر...
کجا گریه کنم؟؟
کجا فریاد بزنم؟؟
کجا؟؟؟
مادر...
من دیگر آن کودک معصوم تو نیستم...
میدانم زخم چیست...؟!؟
درد چیست...؟!؟
نامهربان کیست...؟!؟
هیـــس...
مادر فقط بغلم کن
چیزی نپرس... چیزی نگو...
که بد شکسته ام...
آرامم میکنی مادر؟!؟؟!؟؟؟
دیگر زخمهایم تسکین نمی یابد
بغلم کن مادرم
فرزندت از پای درآمده...
بگو چگونه آرام شوم؟؟
بغلم کن مادرم... مهربانم...
به داد دلم برس...
زورم نمیرسد دیگر...
چه کنم مادرم؟؟؟
بغلم کن...
نوازشم کن...
مادرم دردهایی دارم که خبر نداری...
زجرهایی کشیده ام که خبر نداری...
نامردیهایی دیده ام که خبر نداری...
بغلم کن مادر...
کجا گریه کنم؟؟
کجا فریاد بزنم؟؟
کجا؟؟؟
مادر...
من دیگر آن کودک معصوم تو نیستم...
میدانم زخم چیست...؟!؟
درد چیست...؟!؟
نامهربان کیست...؟!؟
هیـــس...
مادر فقط بغلم کن
چیزی نپرس... چیزی نگو...
که بد شکسته ام...
آرامم میکنی مادر؟!؟؟!؟؟؟
- ۱.۳k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط