من روانی مرده ام
من روانی مرده ام
که شبها از جسم انسانیم
به کالبد گنجشککی ضعیف هجرت میکنم
تا بالهای کوچکم را
در آسمان رویا به رقص درآورم
و سحرگاهان...
با سپیده ی صبح
که بوی نمناک زندگی می دهد
به ورطه ی انسانیت باز می افتم
تا در روی زمین گرم سرد
به سوی مقصدی، بی هدف
به تکاپو افتم
و خدا اینجا
تنها عروسکی است بی جان
که بر رویا خط بطلان می کشد
و بر آدمیت آتش می افکند
و این قصه ی غمناکی است
که به درازای ابدیت
ادامه خواهد داشت...
امیر ابراهیمی :-)
که شبها از جسم انسانیم
به کالبد گنجشککی ضعیف هجرت میکنم
تا بالهای کوچکم را
در آسمان رویا به رقص درآورم
و سحرگاهان...
با سپیده ی صبح
که بوی نمناک زندگی می دهد
به ورطه ی انسانیت باز می افتم
تا در روی زمین گرم سرد
به سوی مقصدی، بی هدف
به تکاپو افتم
و خدا اینجا
تنها عروسکی است بی جان
که بر رویا خط بطلان می کشد
و بر آدمیت آتش می افکند
و این قصه ی غمناکی است
که به درازای ابدیت
ادامه خواهد داشت...
امیر ابراهیمی :-)
- ۲۹۲
- ۰۵ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط