{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من روانی مرده ام

من روانی مرده ام
که شبها از جسم انسانیم
به کالبد گنجشککی ضعیف هجرت میکنم
تا بالهای کوچکم را
در آسمان رویا به رقص درآورم
و سحرگاهان...
با سپیده ی صبح
که بوی نمناک زندگی می دهد
به ورطه ی انسانیت باز می افتم
تا در روی زمین گرم سرد
به سوی مقصدی، بی هدف
به تکاپو افتم
و خدا اینجا
تنها عروسکی است بی جان
که بر رویا خط بطلان می کشد
و بر آدمیت آتش می افکند
و این قصه ی غمناکی است
که به درازای ابدیت
ادامه خواهد داشت...

امیر ابراهیمی :-)
دیدگاه ها (۱۱)

بوسه ای بخشید و خوابم کرد و رفتبا لب لعلش، خرابم کرد و رفت،،...

دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری . سر راحت ، به بالین ، می گذار...

عشق یعنی خواب باشی بوسه بیدارت کندیار با چشم خمار و مست تب د...

تنم خسته دلم تشنه دگرساقی نمیخواهمز پا افتاده ام اما'دگر باق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط