فیک: عزرائیل
پارت[۱۷]
ا.ت: هیچی برو*فکر کردی چی میگه ها*
کوک: میرم تو اتاق کارم هروقت خواستی بیا
ا.ت: گمشو*کونکشششششش با بچم درست حرف بزن*
کوک: وایییییی چه لجبازه هوففففف چکار کنم بزار اول کارامو اوکی کنم بعد باهاش سرد حرف میزنم و زجرش میدم
ا.ت: دیدم سخت داره کار میکنه رفتم پیشش
ا.ت: ددییییی ددیییی *بچگونه*
کوک: چیه*سرد*
ا.ت: ددیااااااا ببخشید من فقط عصبی بودم
کوک: ا.ت کار دارم*سرد*
ا.ت: رفتم رو پاهاش نشستم و خودمو رو پاش حرکت دادم
ا.ت: ددی معذرت میخوام
کوک: اههه ا.ت نکن
ا.ت: اومممم
«اسمات میخوایین بگو بفرستم»
کوک: اینارو از کجا یاد گرفتی دخترم
ا.ت: بابای من هروز میبینم تا یاد بگیرم*ای خاک تو سرت کنن ا.ت*
کوک: عه خوبه پس عالیع
ا.ت: ددیاااا من گشنمه
کوک: اوه اوک الان غذا درست میکنم
نکته
اگه اسمات میخوایید تو پی بگید تو کامنتا نگید
ادامه داستان
ا.ت: واییی بابای خیلی خوشمزه بود
کوک: اوم نوش جونت بیبی
ا.ت: بابای بریم فیلم ببینیم
کوک: آره بریم
ا.ت : رفتیم فیلم دیدیم یهو صحنه حساسش اومد نگام که به کوک افتاد دیدم...........
لایک یادت نره خوشکله
دیدگاه ها (۴۹)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.