{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاڪمے از آڹِ ما شد، حڪم را، "دل" مےڪنیم

حاڪمے از آڹِ ما شد، حڪم را، "دل" مےڪنیم
عقل، حڪمش را نداند، حڪم، با "دل" مےڪنیم

حڪم، "دل"، یعنے دراین بازے، حڪومت با "دل" است
هر چہ غیر از "دل"، اگر چہ آس!، باطل مےڪنیم

زندگے بُردیست، گر یارم، ورق، "دل"، رو ڪند
یار، گر "دل" دار(دلدار)، نبود، دست، زایل مےڪنیم

خال ِ "دل"، دارم(دلدارم)، نگر، در ایڹ قمار زندگے
با وجودش، سینہ چاڪے در مسایل مےڪنیم

پختگے خواهد ڪہ "خشت" خام را، آجر ڪند
خشت و آجر هم، به رسم حاڪمے، گِل مےڪنیم

گر بہ رندے رقیبان، جِر زنے، در حڪم شد
"پیڪ" را مصلوب "خاج" و، خاج، چون "دل" مےڪنیم

گر چہ باشد رسم مهرویاڹ دلبَر، "دل" بُرے
"دل" بُرے نا ممڪڹ و، ما بُرد، حاصل مےڪنیم
دیدگاه ها (۱)

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند،حکم، ب...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

تو یکی از وبینارهای مملکت بین یه دختر به اسم "پرنیان" که پزش...

فکت باشه?!

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

isfad ;)!

ولی رویا به مظلومانه ترین حالت ممکن از دنیا رفت ;)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط