{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حاڪمے از آڹِ ما شد، حڪم را، "دل" مےڪنیم

حاڪمے از آڹِ ما شد، حڪم را، "دل" مےڪنیم
عقل، حڪمش را نداند، حڪم، با "دل" مےڪنیم

حڪم، "دل"، یعنے دراین بازے، حڪومت با "دل" است
هر چہ غیر از "دل"، اگر چہ آس!، باطل مےڪنیم

زندگے بُردیست، گر یارم، ورق، "دل"، رو ڪند
یار، گر "دل" دار(دلدار)، نبود، دست، زایل مےڪنیم

خال ِ "دل"، دارم(دلدارم)، نگر، در ایڹ قمار زندگے
با وجودش، سینہ چاڪے در مسایل مےڪنیم

پختگے خواهد ڪہ "خشت" خام را، آجر ڪند
خشت و آجر هم، به رسم حاڪمے، گِل مےڪنیم

گر بہ رندے رقیبان، جِر زنے، در حڪم شد
"پیڪ" را مصلوب "خاج" و، خاج، چون "دل" مےڪنیم

گر چہ باشد رسم مهرویاڹ دلبَر، "دل" بُرے
"دل" بُرے نا ممڪڹ و، ما بُرد، حاصل مےڪنیم
دیدگاه ها (۱)

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند،حکم، ب...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

حاکمی از آن ماشد، حکم را، دل میکنیمعقل، حکمش را نداند، حکم، ...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

«منشورِ اعظمِ دکترینِ حَد: استنطاقِ آنتولوژیکِ ساختار و اِعا...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط