{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حام از آ ما شد حم را دل منیم

حاڪمے از آڹِ ما شد، حڪم را، "دل" مےڪنیم
عقل، حڪمش را نداند، حڪم، با "دل" مےڪنیم

حڪم، "دل"، یعنے دراین بازے، حڪومت با "دل" است
هر چہ غیر از "دل"، اگر چہ آس!، باطل مےڪنیم

زندگے بُردیست، گر یارم، ورق، "دل"، رو ڪند
یار، گر "دل" دار(دلدار)، نبود، دست، زایل مےڪنیم

خال ِ "دل"، دارم(دلدارم)، نگر، در ایڹ قمار زندگے
با وجودش، سینہ چاڪے در مسایل مےڪنیم

پختگے خواهد ڪہ "خشت" خام را، آجر ڪند
خشت و آجر هم، به رسم حاڪمے، گِل مےڪنیم

گر بہ رندے رقیبان، جِر زنے، در حڪم شد
"پیڪ" را مصلوب "خاج" و، خاج، چون "دل" مےڪنیم

گر چہ باشد رسم مهرویاڹ دلبَر، "دل" بُرے
"دل" بُرے نا ممڪڹ و، ما بُرد، حاصل مےڪنیم
دیدگاه ها (۱)

ما ز چاه آب می خوریم دریا حسادت می کند ما ز هجر رنج می بریم ...

بین ما فاصله افتاده ،نرو، دورنشومی کشم ناز ولی اینهمه مغرورن...

بمان با من که من بی تو شبیه برگ پاییزمتو باشی سبز خواهم ماند...

کاش میشد بی خبر یک حلقه بر در می زدیبر خیالات محالم رنگ باور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط