دائی عزیزتر از جونم سه هفته است که ندارمت زندگیم تیره و ت
دائی عزیزتر از جونم سه هفته است که ندارمت زندگیم تیره و تارشده مگه قرارنبود پشت هم باشیم پس چی شد کجارفتی و تنهام گذاشتی الان وقت رفتن بود آخه نگفتی من تنها میمونم پس چی شد قول و قرارت همیشه مثل این عکس یادگاری با مادرم دستت پشتم بود پشت و پناهم بودی روزی که رفتی دستتو ازپشتم برداشتی پشتم خالی شد تو بگو من بدون تو الان چیکارکنم ازدرون دارم میسوزم جیگرم سوخته دائی برگرد پیشم تنهام نذار دائی جونم
- ۱.۴k
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط