حس ناشناس
حس ناشناس
پارت۱۰❤
دامیان و انیا باهم میرن سمت چادر امیل و دوین وقتی رسیدن دیدن اون دوتا نیستن بعد یه سایه ی بزرگ دیدن وقتی برگشتن یه خرس بود سریع پریدن تو چادر و زیپ در چادر و کشیدن خرس با پنجه هاش داشت چادر و پاره میکرد
انیا: دامیان من میترسم
دامیان:نترس من یه نقشه دارم
انیا:چه نقشه ای سری بگو تا این کل چادر و پاره نکرده
دامیان:هنوز چاقو رو داری
انیا:اره بگیرش
بعد چاقو رو میده به دامیان
دامیان:خیلی خب من با این چاقو ا ون و زخمی میکنم و حواسش و پرت میکنم سمت خودم وقتی من حواسش و پرت کردم تو اون ترفند و روش میزنی بعد از اینکه اون و کشتیم من میرم یه طناب میارم اون و میبندیم به یه چیزی
انیا:کدوم ترفند؟
دامیان:همون ترفندی که مامانت رو اون حیوونا زد،خودت بهم گفتی
انیا:آها اون و میگی،خب من بعید میدونم اون و کامل یاد گرفته باشم
دامیان:تا وقتی امتحانش نکنی نمیفهمی یاد گرفتی یا نه
انیا:باشه
بعد باهم از زیر پای خرسه لیز خوردن رفتن بیرون دامیان پرید و کمر خرس و زخمیش کرد و کرد و حواس خرس و پرت کرد بعد انیا ام اون ترفندی که از یور یاد گرفته بود و رو خرسه خالی کرد و اون و برای چند دقیقه بیهوش کرد
انیا:تموم شد
دامیان رفت یه طناب پیدا کرد و خرس و بست به یه سنگ بزرگ
انیا:د دا دام دامی دامی دامیان دستت داره خون میاد
دامیان:عوا اره راست میگی
انیا:چقدر ریلکسی الان مییمیری بد بخت
دامیان:نه بابا چیزی نیست خوب میشه
انیا:چیییییییییی!!!!!!!🤯
دامیان:بد تر از اینم زخمی شدم
انیا:مثلا؟
دامیان:مثلا زخم روی شونم یا همینی که روی دستمه یا روی کمرم
انیا:وای!تو الان چطوری زنده ای،چطوری زخمات و درمان میکنی،.
دامیان:با دو سه تا کرم
انیا:خب اون کرما هر کدوم چیکار میکنن
دامیان:یکیشون برای رفع خون ریزی یکیشون برای رفع عفونت و کثیفی یکیشم برای اینکه سریع تر خوب شه
انیا:که اینطور
امیل و دوین اومدن
امیل........
الان پارت بعد و مینویسم😘
پارت۱۰❤
دامیان و انیا باهم میرن سمت چادر امیل و دوین وقتی رسیدن دیدن اون دوتا نیستن بعد یه سایه ی بزرگ دیدن وقتی برگشتن یه خرس بود سریع پریدن تو چادر و زیپ در چادر و کشیدن خرس با پنجه هاش داشت چادر و پاره میکرد
انیا: دامیان من میترسم
دامیان:نترس من یه نقشه دارم
انیا:چه نقشه ای سری بگو تا این کل چادر و پاره نکرده
دامیان:هنوز چاقو رو داری
انیا:اره بگیرش
بعد چاقو رو میده به دامیان
دامیان:خیلی خب من با این چاقو ا ون و زخمی میکنم و حواسش و پرت میکنم سمت خودم وقتی من حواسش و پرت کردم تو اون ترفند و روش میزنی بعد از اینکه اون و کشتیم من میرم یه طناب میارم اون و میبندیم به یه چیزی
انیا:کدوم ترفند؟
دامیان:همون ترفندی که مامانت رو اون حیوونا زد،خودت بهم گفتی
انیا:آها اون و میگی،خب من بعید میدونم اون و کامل یاد گرفته باشم
دامیان:تا وقتی امتحانش نکنی نمیفهمی یاد گرفتی یا نه
انیا:باشه
بعد باهم از زیر پای خرسه لیز خوردن رفتن بیرون دامیان پرید و کمر خرس و زخمیش کرد و کرد و حواس خرس و پرت کرد بعد انیا ام اون ترفندی که از یور یاد گرفته بود و رو خرسه خالی کرد و اون و برای چند دقیقه بیهوش کرد
انیا:تموم شد
دامیان رفت یه طناب پیدا کرد و خرس و بست به یه سنگ بزرگ
انیا:د دا دام دامی دامی دامیان دستت داره خون میاد
دامیان:عوا اره راست میگی
انیا:چقدر ریلکسی الان مییمیری بد بخت
دامیان:نه بابا چیزی نیست خوب میشه
انیا:چیییییییییی!!!!!!!🤯
دامیان:بد تر از اینم زخمی شدم
انیا:مثلا؟
دامیان:مثلا زخم روی شونم یا همینی که روی دستمه یا روی کمرم
انیا:وای!تو الان چطوری زنده ای،چطوری زخمات و درمان میکنی،.
دامیان:با دو سه تا کرم
انیا:خب اون کرما هر کدوم چیکار میکنن
دامیان:یکیشون برای رفع خون ریزی یکیشون برای رفع عفونت و کثیفی یکیشم برای اینکه سریع تر خوب شه
انیا:که اینطور
امیل و دوین اومدن
امیل........
الان پارت بعد و مینویسم😘
- ۵.۵k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط