روز چهارشنبه...۲۲ اسفند ۱۴۰۳...

روز چهارشنبه...۲۲ اسفند ۱۴۰۳...
چقدر برای همین قلب گریه کردیم و زجه زدیم...
چه کادوهایی گرفتیم که قرار بود یادگاری از مدرسه دوره ابتدایی مون باشه...
چه خنده ها کردیم و عکس هایی گرفتیم که توی قلبمون قراره بمونه...
چه رنگ هایی که به خودمون نزدیم چه دعواهایی که کارمون به دفتر کشید چه بغل هایی که عذاب آور بود....
چه خاطره هایی که معلم برامون تعریف می کرد...
چه فرار هایی که از دست مربی ورزش تو روز های یکشنبه میکردیم چه دویدن هایی که مخفیانه دور از چشم مربی بهداشت می کردیم چه زجر هایی که از دست معاون پرورشی کشیدیم و چه داد و فریادی که از ناظم شنیدیم...


همشون...قراره چند روز دیگه تموم بشه...؟
دیدگاه ها (۰)

پست شبانهصغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌ها...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

صغرا خانوم خوب می دانست بهترین تهدید برای ما بچه‌های تنها ره...

💗 ♡28 می، روز جهانی بهداشت قاعدگیاولین باری که رد خون را در ...

(شما یادتون نمیاد)...تو نيمكت ها بايد سه نفري مي نشستيم بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط