امشب ای پروانه بر شمع مزارم گریه کن
امشب ای پروانه بر شمع مزارم گریه کن
بس کن امشب خنده را بر حال زارم گریه کن
بسکه خندیدی به من شمع وجودم سوختی
از برای ناله های بی قرارم گریه کن
اشکها پنهان مکن خونابه کن از دل برون
گریه کن پروانه بهر شام تارم گریه کن
گر چه خود را سوختم اما پشیمانم کنون
بار دیگر بر گذشته انتظارم گریه کن
سوختی پروانه خود را همچو من اما چه سود
گریه تسکینت دهد بنشین کنارم گریه کن
خنده ی تلخی به لب دارم نشان از داغ عشق
بر من دیوانه و حال نزارم گریه کن
غرق گشتم در میان مردم ناسازگار
گشته ام دیگر خزان بر آن بهارم گریه کن
ای فرید از عشق بگذر نوبت آرامش است
گو به پروانه که بر شمع مزارم گریه کن
بس کن امشب خنده را بر حال زارم گریه کن
بسکه خندیدی به من شمع وجودم سوختی
از برای ناله های بی قرارم گریه کن
اشکها پنهان مکن خونابه کن از دل برون
گریه کن پروانه بهر شام تارم گریه کن
گر چه خود را سوختم اما پشیمانم کنون
بار دیگر بر گذشته انتظارم گریه کن
سوختی پروانه خود را همچو من اما چه سود
گریه تسکینت دهد بنشین کنارم گریه کن
خنده ی تلخی به لب دارم نشان از داغ عشق
بر من دیوانه و حال نزارم گریه کن
غرق گشتم در میان مردم ناسازگار
گشته ام دیگر خزان بر آن بهارم گریه کن
ای فرید از عشق بگذر نوبت آرامش است
گو به پروانه که بر شمع مزارم گریه کن
- ۲.۲k
- ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط