‍ سرخی فلق

‍ سرخی فلق
آبی ِ آسمان را دیدم
و جنگلی که سبز و سبزتر می شد
معجزه بود طلوع خورشید
و نوری که می پاشید.
سپیده، در رقص آ رقص ِ نور پیچید.

قداست تو
سوار بر یال نسیم
به لاله رسید
عشق، آرام وزید
شبنم از رخسار سبزه فروغلطید.
سنگ، تسبیح به دست
ذکر ِنور، زمزمه می‌کرد.
صبح خندید.

#ناصریا🍃
دیدگاه ها (۲)

🌳 در جنگلی آرام، درختان نه تنها سایه و اکسیژن می‌بخشیدند، ب...

پیمانی فراتر از زمان ✨🌙☀️سناریو:در روزگاران دور، زمانی که جه...

فصل ۲۲۳: بیداری معجزه‌آساصبح، وقتی آلستور از خواب بیدار شد، ...

پارت دهم ( اخر )شب آرام گرفته بود. پس از همه‌ی ترس‌ها، نبرد ...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

مهناز الله وردی میگونی

سپیده کاشانی

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن ) پارت نهم : مرکز خرید و ...

#غدیرجشنی بی‌نظیر در راه بود،جشنی که عطر دل‌انگیز نوروز را،ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط