{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینقدر مرا با غم دوریت نیازار

اینقدر مرا با غم دوریت نیازار
با پای دلم راه بیا قدری و بگذار
این قصه سرانجام خوشی داشته باشد
شاید که به آخر برسد این غم بسیار
این فاصله تاب از من دیوانه گرفته
در حیرتم از اینهمه دلسنگی دیوار
هر روز منم بی تو و ... من بی تو و لاغیر
تکرار ... و تکرار ... و تکرار ... و تکرار
من زنده به چشمان مسیحای تو هستم
من را به فراموشی این خاطره نسپار
کاری که نگاه تو شبی با دل ما کرد
با خلق نکرده است نه چنگیز نه تاتار
ای شعر چه میفهمی از این حال خرابم
دست از سر این شاعر کم حوصله بردار
حق است اگر مرگِ من و عالم و آدم
بگذار که یکبار بمیریم نه صد بار
تصمیم خودم بود به هرجا که رسیدم
یک دایره آنقدر بزرگ است که پرگار
اوج غم این قصه در این شعر همین جاست
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار
دیدگاه ها (۷)

شبی تاریک و چشمانم به راه او ٬ نمی آید بیا مردانه درمانی بر...

دلتنگم و از حال دل من خبرت نیستبی تابم و در گردش ایام اثرت ن...

دل به دلبر دادم و دلدار دل را دل ندیددل به دلبر دل سپرد، دلد...

تو را ندارم و غیر از تو انتخاب ندارمچقدر حرف نداری! چقدر تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط