{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را ...

تمامِ خانه، پیچِ کوچه ها، طولِ خیابان را ...
به یادت کوه ها و دشت ها را و بیابان را ...
 
برایِ دیدنِ چشمت، دلم تنگ است و دنیا تنگ
شبیهِ برّه ای کوچک که گُم کرده ست چوپان را
 
خدا با دیدنِ چشمانِ اشک آلودِ من امروز
برایِ حسِ همدردی فرستاده ست باران را
 
من از آدابِ مهمانداری ات چیزی نمی دانم
ولی در شهرِ من رسم است، می بوسند مهمان را
 
میانِ بازوانت خلوتِ امنی فراهم کن
برایم فاش کن آن عشقِ پنهان در گریبان را

فاطمه سلیمان پور
دیدگاه ها (۴)

خار خندید و به گل گفت سلامو جوابی نشنیدخار رنجید ولی هیچ نگف...

اگر هدفی برای زندگی ...دلی برای دوست داشتن ...و خدایی برای پ...

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشت...

با توام عشق قسم خورده ی پنهانی منبا توام بی خبر از حال و پری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط