خو بنده میخوام یه سناریو ی جدید رو شروع کنم وکلا توش ا
خو بنده میخوام یه سناریو ی جدید رو شروع کنم و...کلا توش اسیده🗿👍
خب پارت یک رو تو این پست میزارممم
ساعت۱:۳۰نصفه شب-خوابگاه
ویو راوی
این سسخلا با اینکه ساعت ۱ نصفه شبه هنوز بیدارن و دارن زر میزنن🗿》
یوجی:..هایا....هایا...هایا...
هایا:..چیهههه؟؟؟
یوجی:..گشنمه...
هایا:...خب چیکار کنم؟
یوجی:.....نمیدونم😐
هایا:میخوای اجی مجی لاترجی کنم غذا جلوت ظاهر شه؟🗿
یوجی:....اقا اسکلِت کردم...😐
هایا:..................(ذهنش:..بخدا الان میرم مگومی رو بیدار میکنم بیاد ایتادوری رو-)
ویو راوی
تودو پنجره رو میشکنه میاد تو
《🗿
تودو:..اقا میخوام برم از تاکادا خواستگاری کنممم🗿😐..ع..(یوجی رو نگاه میکنه)..برادرررررررررررررررررررررررر
هایا:...زهر مارمولکککک😐(ذهنش:الان مگومی بیدار میشههه(به فکر مگومیه-))
تودو:اقا من زن میخوام نمیخوام سینگل بمونممم
هایا:..اخه کی میخواد با توی سسخل زیر یه سقف زندگی کنه؟
تودو:....(موشنال دمیج)...
سوکونا از تو ذهن یوجی:..حق گفت...
گوجو:دس از مای بیبی👍🗿
نوبارا:اصن تو این وقت شب اینجا چی میگی؟
خب پارت یک رو تو این پست میزارممم
ساعت۱:۳۰نصفه شب-خوابگاه
ویو راوی
این سسخلا با اینکه ساعت ۱ نصفه شبه هنوز بیدارن و دارن زر میزنن🗿》
یوجی:..هایا....هایا...هایا...
هایا:..چیهههه؟؟؟
یوجی:..گشنمه...
هایا:...خب چیکار کنم؟
یوجی:.....نمیدونم😐
هایا:میخوای اجی مجی لاترجی کنم غذا جلوت ظاهر شه؟🗿
یوجی:....اقا اسکلِت کردم...😐
هایا:..................(ذهنش:..بخدا الان میرم مگومی رو بیدار میکنم بیاد ایتادوری رو-)
ویو راوی
تودو پنجره رو میشکنه میاد تو
《🗿
تودو:..اقا میخوام برم از تاکادا خواستگاری کنممم🗿😐..ع..(یوجی رو نگاه میکنه)..برادرررررررررررررررررررررررر
هایا:...زهر مارمولکککک😐(ذهنش:الان مگومی بیدار میشههه(به فکر مگومیه-))
تودو:اقا من زن میخوام نمیخوام سینگل بمونممم
هایا:..اخه کی میخواد با توی سسخل زیر یه سقف زندگی کنه؟
تودو:....(موشنال دمیج)...
سوکونا از تو ذهن یوجی:..حق گفت...
گوجو:دس از مای بیبی👍🗿
نوبارا:اصن تو این وقت شب اینجا چی میگی؟
- ۱.۱k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط