{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشم من چشم تو را دید ولی دیده نشد

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشد
من همانم که پسندید و پسندیده نشد

یاد لبهای تو افتادم و با خود گفتم:
غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد

من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی
چه‌بسا طعنه‌زدنهای تو بخشیده نشد

ای که مهرت نرسیده ست به من، باور کن
هیچکس قدر من از قهر تو رنجیده نشد

عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند
سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد
دیدگاه ها (۱)

دوباره دل هوای باتو بودن کردهنگو این دل دوریه عشقتو باور کرد...

بنازم به نقاش ، چنان زیبا و نازی نداری همتا نازنینزلف و چشم ...

.

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط