{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من

من
سرباز هزار زخمم
گمان مبر
می کشتم
تیری که در قلبم فرو می رود

برای رسیدن به تو
هیچ چیز
مانعم نمی شود
من
مرد هزار عشقم
و هر هزار
از چشمه ی لبان تو می جوشد

با قلبی شکسته
تکه تکه
اما یگانه
به جنگ ادامه می دهم

و به ابر گیسوانت دست خواهم کشید
پس از پیروزی
حتا اگر هزار سال دیگر
این نبرد ادامه یابد
بر می گردم
به آغوشت
مثل آخرین سربازی
که جنگ را
برای نباختن ، برده است

و هر بار که از چنگ گلوله ای
گریخته
چشمان تو رهنمایش بوده اند
پشت هر خاکریز
پشت هر دشمن
دیدگاه ها (۰)

خورشید من می خواهماولین کسی باشم که داریمی خواهمآخرین کسی با...

بیا باهم قراری بگذاریمدر طلوع صبح روز سه شنبهو یک شهر را دنب...

🤔😏عجب مردم،چه فضول هستند،به کفشولباس ادم هم کار دارند،😏😏از د...

رمان جونکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط