{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب الان میخوام سناریوم رو شروع کنم

خب الان میخوام سناریوم رو شروع کنم
خب
Let's go
___________
سناریو: زندگی سخت

پارت: ۱

"ویو: لونا"

داشتم از فروشگاه بر میگشتم خونه و یه پلاستیک که توش کلی خوراکی و مواد غذایی و چیزای لازم خونه توش بود دستم بود و یه دفعه یه نفر یه دستمال گذاشت روی دهنم و بینیم و بعدش سیاهی...

"کمی بعد"

کم کم هوشیار بودم اما هیچی نمیدیدم وایسا چشمام بستس؟ آره بستس

+ تو کی هستی‌‌؟ ولم کن

؟ هی هی عزیزم آروم باش بهت صدمه نمیزنم

+*وایسا این صدای... دازایه؟؟؟؟

+ دازای؟

یه دفعه چشمام باز شد و جلوم یه میز بود که روش یه کیک و چندتا کادو بود که روی کیک نوشته بود "تولد مبارک بانو"

_ تولدت مبارککککک

لبخند زدم و دازای رو بغل کردم: پس یادت بود

_مگه میشه یادم بره

+ آره

_ عه خیلی بدی

+*با خنده* خیلی باشه قهر نکن

"ویو: راوی"

لونا چشماش رو بست تا آرزو کنه

_ خب آرزو کردی

+ آره

_ خب منتظر چی هستی فوت کن دیگه

لونا نفس رو داد تو و بعد از چند ثانبه داد بیرون و شمع ها خاموش شد
(ادامه دارد...)
__________
اینم از این اگه بد بود ببخشید و لطفا مسخره ام نکنین🙏🏻🙏🏻
دیدگاه ها (۶)

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

درخواستیاز نفرت تا عشقPART: 1ویو ات: با صدای مامانم از خواب ...

پارت ۴= اووووووووومممم صد درصد + خب الهی شکر + راستی لیا تو ...

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

رقص مرگ و عشقp⁶"ویو جونگکوک"رفتم کنار‌ هی‌جا(مامان ا.ت)و کنا...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.56(روایت از زبان جونگ‌ک...

p2☆فاجعه ای به نام ما☆ویو لونارفتم که اماده بشم اون دوتا اسک...

part:۸

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط