{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچ تا چند؟! مگر

کوچ تا چند؟! مگر
می‌شود از خویش گریخت؟
«بال» تنها غم غربت
به پرستوها داد
اینکه «مردم» نشناسد
تو را غربت نیست
غربت آن است که
«یاران» ببرندت از یاد...
#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۶)

در آن طرف شهر بودیدور تراز مندر میان #خاطراتمثل دریامثل #جنگ...

در من کوچه ایستکه باتو در آن نگشته ام...سفری ستکه باتوهنوز ن...

آنچنان کز رفتن گل خار می‌ماند به جااز جوانی حسرت بسیار می‌ما...

نمی دانم چه در توستکه می بندد و می گشاید..تنها می دانمچیزی د...

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آینه هم جز تو...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

#فاضل_نظری من و جامِ مِی ‌و معشوق، الباقی اضافات استاگر هستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط