{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخانه ی

میز کوچکی دو نفره با پارچه ی چهارخانه ی
قرمز!
فکرش را بکن، خوب نمی شد؟
کنار پنجره ای رو به خیابانی آبی،
و دو فنجان که همیشه روی آن بود،
شب هایی که باران می آمد می نشستیم، قهوه ای می خوردیم و من هزار سال برایت داستان می گفتم...
فکرش را بکن، خوب نمی شد؟
دیدگاه ها (۲)

☕ عطرِ قهوه، عطرِ توژانر: عاشقانه | کافه‌ای | روزمره | آرام‌...

👧فیلیکس و می سان 🫅🏻

🎭 آخرین نقشپارت پنجمروزهای فیلم‌برداری یکی‌یکی می‌گذشتند.لیا...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

عاشقانه های شبنم

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

قسمت اول: اولین جرقهمکان: کافه‌ای دنج و بارانی در سئول، درست...

باران از عصر شروع شده بود.چویا کنار پنجره ایستاده بود و به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط