(خواهر )

(خواهر )

آنکه برجانِ برادرهای خود بال
وپراست×
بضعه ی تن,زینتِ جان, خواهراست وخواهراست×××
برَسریرِزندگی , تاجِ مُرَصّع رویِ سر×
برفرازِ پنجه ی دل خاتمِ انگشتراست×××
تاروپودش معدنِ مِهرو وفائی بی ریاست×
درغمِ هجرِپدرهم,وامدارش مِجمراست×××
درفراق ورحلتِ مادر,بدون ازادّعا×
همچوزینب بر برادر, خواهروهم مادراست×××
مادرِ بی دخترو, هم دخترِ بی مادری×
درمیانِ موجِ غمها , کشتیِ بی لنگراست×××
نخلِ امّید من وآرامشِ من ای عظیم×
با عنایاتِ اِلاهی صاحبِ برگ وبَر است×××
دیدگاه ها (۶)

*** تفسیرِعشق ***بی گمان , در ملکِ احساساتم اینسان باورا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط