{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت یک دلبر نازم

پارت یک دلبر نازم

دیانا=ساعت3نیم با اینجا 10دقیقه راه خونه رو تمیز کردم ارسلان نشسته بود رو مبل رفتم هودی صورتی پوشیدم بایه شلوار لی پاره بایه نیم بوت و شال میشکی یه رژ صورتی ارایش ملایم کردم عطر همیشگی م رو زدم و داشتم از میرفتم بیرون که
ارسلان=کجا میری
دیانا= ما دوستیم مسائلمان بهم مربوط نی داشتم از در میرفتم بیرون که دستم کشیده شد خوردم به دیوار
ارسلان= من شوهرتم پس بهم مربوطه کجا میری
دیانا= میدونستم بگم با ارزش میرم قبول نمیکنه گفتم
دیانا ام=چیزه ..... میخوام با نیکا ب ر م
ارسلان = اوک برو
ارسلان= فهمیدم داره دروغ میگه رفتم دنبالش رفت توی کافه یه پسره رو بغل کرد دقت کردم ارش بود اشکالی نداره ادامش رو میبینم
دیانا= داشتیم با هم حرف میزدیم که گفت بیا تو ماشین رفتم باهاش ماشین روشن کرد رفت میگفتم ولم کن اما انگار نه انگار داشتم از استرس میمردم
ارسلان= سریع سوار ماشین شدم و دنبالش رفتم رسید به س خونه دور از شهر رو بلدکرد برو تو منم قایمکی رفتم تو
دیانا=منو برو توی خونش هی بهم نزدیک تر میشد نفس نفس میزدم شلوارم رو داشت در می‌آورد که یکی امد توبا مشت زد توی صورت ارش دقت کردم دیدم ارسلان
ارسلان= مگه خودت ناموس نداری بی ناموس به زن من میخواستی تجاوز کنی اره آشغال به خدا یک بار دیگه دور ور زنم ببینمت روزگات سیاه میکنم کاری میکنم هر روز ارزوی مرگ کنی
مشت اخرم زدم تو صورتم دست دیانا رو گرفتم انداختمش توی ماشین روشن کردم
ارسلان= چرا بهم دروغ گفتی
دیانا= خب خب اجازه نمیدادی اصلا چرا منو تقیب کردی
ارسلان= اگه دوست داری میتونی بری تو بری پیش ارش جونت باشه اگه تقیبت نمیکردم معلوم نبود چه بلای سرت میومد
دیدگاه ها (۱۳)

پارت دوم دلبر نازمرضا:این حرفو نزن تو هنوز جوونیارسلان:🖤💔رضا...

لطفا بگید توی کامنت

بچه ها میخوام رمان بنویسم

آبجیم فالوشه

شغل پنهان

نام فیک:عشق مخفیPart: 9ویو ات*ی. واقعا؟ ات. ارهی. ولی خیلی ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط