{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی

من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی
من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی

بامن از ماندن بگو رفتن تباهم می کند
خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دو چشمان تو عادت کرده ام
ترک عادت هم که میدانی چه کارم میکند؟!

قدر یک دم دستهایت را ز دستانم مگیر
فکر یک دم بی تو ، بر مردن مجابم می کنی
دیدگاه ها (۱۰)

بدنم داغ شده مست شدم انگاریبی مروت بده یک ذره مرا دلداریتو ...

من نه عاشق بودمو نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من . . .من خودم ...

نگفتم دوستت دارم ولی جانم توییخالق هر لحظه از این عشق پنهانم...

ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﻝ ﻧﺸﺪ، ﺩﺳﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻨﻢﻣﯽﺭﻭﻡ ﺗﺎ ﺩﺭ ﻏﺒﺎﺭ ﻏﻢ ﻓﺮﺍﻣ...

ادامه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط