مرا رفیق خودت کن، به عافیت برسم
مرا رفیق خودت کن، به عافیت برسم
محل بده که به این التفات محتاجم
برای خلوت قبری که پیش رو دارم
به باقیات پر از صالحات محتاجم
برای رد شدنم از صراط می ترسم
برای رد شدنم از صراط محتاجم
ن این که دین به زکاةم نیاز دارد
که من به دادن خمس و زکاة، محتاجم
لبم هوایی بوسیدن ضریح رضاست
تو شاهدی که به طعم نبات محتاجم
برای سفره ی افطار، نان نمی خواهم
فقط به کاسه ای آب فرات محتاجم
به اقتدای تن شاه، وقت جان دادن
کفن که نه، به حصیر دهات محتاجم
محل بده که به این التفات محتاجم
برای خلوت قبری که پیش رو دارم
به باقیات پر از صالحات محتاجم
برای رد شدنم از صراط می ترسم
برای رد شدنم از صراط محتاجم
ن این که دین به زکاةم نیاز دارد
که من به دادن خمس و زکاة، محتاجم
لبم هوایی بوسیدن ضریح رضاست
تو شاهدی که به طعم نبات محتاجم
برای سفره ی افطار، نان نمی خواهم
فقط به کاسه ای آب فرات محتاجم
به اقتدای تن شاه، وقت جان دادن
کفن که نه، به حصیر دهات محتاجم
- ۷۷۶
- ۱۶ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط