#حضرت_زهرا_س
#حضرت_زهرا_س
به بستر فاطمه افتاده و، مولا پرستارش
ببین حال پرستار و، مپرس احوال بیمارش
کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی آید
بود چشمش به در، تا کی اجل آید به دیدارش؟
علی از چشم زهرا چشم خود را بر نمی دارد
مجسم می کند عشق و فداکاری و ایثارش
کند اشک علی را پاک با دستی که بشکسته
نخواهد اشک مظلومی فرو ریزد به رخسارش
علی گه در بغل زانو، گهی سر بر سر زانوست
تو گویی از جدایی می کند زهرا خبر دارش
به زحمت واکند چشم و، به سختی می نهد برهم
رمق رفته دگر ازدیده ی تا صبح بیدارش
علی انسانی
به بستر فاطمه افتاده و، مولا پرستارش
ببین حال پرستار و، مپرس احوال بیمارش
کسی از آشنایان هم به دیدارش نمی آید
بود چشمش به در، تا کی اجل آید به دیدارش؟
علی از چشم زهرا چشم خود را بر نمی دارد
مجسم می کند عشق و فداکاری و ایثارش
کند اشک علی را پاک با دستی که بشکسته
نخواهد اشک مظلومی فرو ریزد به رخسارش
علی گه در بغل زانو، گهی سر بر سر زانوست
تو گویی از جدایی می کند زهرا خبر دارش
به زحمت واکند چشم و، به سختی می نهد برهم
رمق رفته دگر ازدیده ی تا صبح بیدارش
علی انسانی
- ۹۸۴
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط